در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت توحید بر اساس داستان حضرت هاجر

14269
سال 1423
نسخه عربی

حقیقت توحید بر اساس داستان حضرت هاجر

9
  • شخصی که از دنیا رفته است -خدا رحمتش کند من هم مدّتی پیش ایشان درس خوانده بودم- نقل می‌کرد در یک جریاناتی که پیش آمده بود و خدا یک جریاناتی را پیش آورده بود -و مدّتی همین بندۀ خدا گرفتار بود- می‌گفت: من‌بعد از اینکه مسائل حل شد و رد شد، مطّلع شدم یکی از افرادی که باور نمی‌کردم؛ یعنی اصلاً اگر همۀ افراد دنیا در ذهن من می‌آمد، این شخص[در ذهنم] نمی‌آمد که این رفته باشد و سعایت ما را کرده باشد، بعد معلوم شد تمام این گرفتاری‌ها برای این بوده است! این‌قدر ما محبّت کردیم این‌قدر به او توجه کردیم، این قضیّه، چه قضیّه‌ای است؟!

  • به‌خاطرِ اینکه تمام این روابط و تمام این تعلّقات، تعلقاتی است که جنبۀ الهی ندارد. یک صورت الهی دارد؛ ولی هزارتا تخیّل و تصوّر و رابطه و فکر و خیال و وسوسه و اوهام و تعلّقات و حبّ و بغض‌ها و اینها می‌آیند صورت مسئله را به هم می‌زنند و صورت مسئله را خلط می‌کنند. اینجا است که می‌بینیم حقیقت توحید و توحید حقیقی در یک نقطه است و غیر از اینجا هم رفتن و به هرجا سر زدن، خلاف است.

  • هر وقت‌که شما کارتان را واقعاً به خدا واگذار کردید، آیا شده بعد پشیمان بشوید؟! ولی هر وقت‌که در آن یک مقدار خودمان را دخالت دادیم؛ نه دلمان می‌خواهد این‌طوری هم بشود، خدایا هرچه تو می‌خواهی ولی ته دلمان هم این است که این‌طوری بشود، این کار خراب شد! می‌پیچیم به هم و این‌طور و بالا و پایین[می‌پریم و می‌گوییم] آخ چرا آن‌طور شد؟ ولی اگرنه! آمدیم در هر قضیّه و هر مسئله‌ای گفتیم که خدایا واقعاً آنچه را که تو می‌خواهی -و دروغ هم نگوییم ها!- چون شیطان هم می‌آید همین را هم سر ما کلک می‌زند! یعنی واقعاً خودمان را در یک جایگاهی قرار بدهیم که طرفین صورت مسئله برای ما فرقی نکند؛ آن‌وقت می‌بینیم چه قشنگ این خط می‌آید جلو، می‌رود دور می‌زند و یک جاهایی در یک نقطه می‌ایستد، همان‌جا توقف می‌کند! چرا؟! چون خدا صلاح بندگانش را بیشتر از خود بندگان می‌خواهد. وقتی که می‌بیند بنده‌ای آمد و واقعاً کار را به او سپرده است، چرا خدا بیاید او را بپیچاند؟! چرا بیاید دیگر در آنجا[او را سرکار بگذارد؟] واقعاً بسپارد! دیگر چرا خدا بیاید و او را بپیچاند؟ چرا بیاید؟! او می‌آید و آن‌طوری‌که برایش صلاح است کار را پیش می‌آورد و آن را که صلاح است برای او همان را انجام می‌دهد.