در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت توحید بر اساس داستان حضرت هاجر

14269
سال 1423
نسخه عربی

حقیقت توحید بر اساس داستان حضرت هاجر

7
  • چون حضرت هاجر فقط و فقط به درگاه خدا لَهف داشت. خیلی جریان عجیبی هست ها! می‌دانید یعنی چه؟ حضرت ابراهیم به یک زن بگویند بلند شو بچّه‌ات را بردار، از فلسطین با بچّه‌ات بلند شو بیا برویم یک جایی! کجا؟ معلوم نیست. حاضری یا نه؟ می‌گوید حاضرم! می‌دانست که بیاید بچه را می‌گذارد و بعد شوهرش برمی‌گردد. ولی کجا؟ معلوم نبود! حضرت ابراهیم بلند می‌شود. حالا آن جریانات و مقامات حضرت ابراهیم به جای خود، یک زن، آخر زنی که تمام زندگیش، حیاتش و تعلّقش بچّه‌اش است! همین‌طور حیات خودش، زندگی خودش، عمر خودش، با این وضع بلند می‌شوند سیصد فرسخ از فلسطین می‌آیند، می‌آیند می‌رسند به یک جایی که پرنده پر نمی‌زند! پرنده پر نمی‌زند؛ گرما شصت درجه، این آتش از این سنگ‌ها لهیب می‌کشد آنجا خطاب می‌رسد: «این زن و بچه را بگذار و پشت سرت را هم نگاه نکن!» حضرت ابراهیم نگاه نکرد ها! ببیند بچّه‌اش چطور است! تا حالا برای ما از این امتحان‌ها شده؟! پشت سرت را هم نگاه نکن و برگرد، خداحافظ، برگرد. به سر اینها چه می‌آید؟ به تو مربوط نیست!

  • ادعیه و ابتلائات حضرت ابراهیم

  • خیال نکنید که حضرت ابراهیم آمد آنجا و بعد همدیگر گذاشت و خلاصه رها کرد و آمد، نه! آنجا شروع کرد به دعا کردن: ﴿رَّبَّنَآ إِنِّيٓ أَسۡكَنتُ مِن ذُرِّيَّتِي بِوَادٍ غَيۡرِ ذِي زَرۡعٍ عِندَ بَيۡتِكَ ٱلۡمُحَرَّمِ رَبَّنَا لِيُقِيمُواْ ٱلصَّلَوٰةَ فَٱجۡعَلۡ أَفۡ‍ِٔدَةٗ مِّنَ ٱلنَّاسِ تَهۡوِيٓ إِلَيۡهِمۡ وَٱرۡزُقۡهُم مِّنَ ٱلثَّمَرٰتِ لَعَلَّهُمۡ يَشۡكُرُونَ﴾.1

  • ولی صحبت در این است که اینها دعاهایی بود که حضرت ابراهیم کرد ولی هزارتا احتمال از بین رفتن و نابودی در قضیّه بود! این‌طور نبود که تصوّر کنید حکومت عربستان برج می‌سازد و دکّان و دستگاه و بیا و برو و کشتی‌ها میوه بیاورند و اینجا بشود همینی که هست، نه! این‌طور نبود مسئلۀ از بین رفتن بود!2

  • مگر قضیّۀ ذبح نبود؟! حضرت ابراهیم وقتی که در رؤیا دید حضرت اسماعیل را ذبح می‌کند، خیال کرد در خواب شوخی می‌کند؟! آقا سرش را می‌برد، به قصد بریدن سر فرزند، دستش را گرفت به منی آمد، نه‌اینکه همین‌طوری با یک کارد مقوّایی یا مثلاً پلاستیکی بیاید ذبح بکند. نه آقا! دید دارد سرش را می‌برد. بعد یک‌دفعه تقدیر عوض شد، قضیّه طور دیگر شد ﴿وَفَدَيۡنٰهُ بِذِبۡحٍ عَظِيمٖ﴾3 و مسائل دیگر پیش آمد.4

    1. سوره ابراهیم (١٤) آیه ٣٧. انوار الملکوت، ج ١، ص ١٤٧، تعلیقه ١:
      «پروردگارا، من برخی از ذرّیّه و فرزندان خود را به وادی بی‌کشت و زرعی نزد بیت الحرام تو مسکن دادم، پروردگارا، تا نماز را به پا دارند، پس تو دل‌هایی از مردمان را به‌سوی آنها مایل گردان و به انواع ثمرات آنها را روزی ده، باشد که شکر تو به جای آرند.»
    2. رجوع شود به تفسیر القمی، ج ١، ص ٦٠.
    3. سوره صافات (٣٧) آیه ١٠٧. اسرار ملکوت، ج ١، ص ٢٤٧:
      «و ما او (اسماعیل) را به ذبحی عظیم فِدا نمودیم و مقابله کردیم.»
    4. رجوع شود به تفسیر القمی، ج ٢، ص ٢٢٤ ـ ٢٢٦.