در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت توحید بر اساس داستان حضرت هاجر

14269
سال 1423
نسخه عربی

حقیقت توحید بر اساس داستان حضرت هاجر

5
  • در سایر موارد خدا با کثرات آمیخته می‌شود. من هم همین‌طور هستم، امثال من هم همین‌طور هستند. اگر بگوییم نیست، دروغ می‌گوییم، منتها درصد دارد؛ یکی بیشتر یکی کمتر. می‌گوییم خدا؛ ولی خدایی که می‌گوییم خالص نیست، می‌گوییم دین؛ ولی دینی را که می‌گوییم خالص نیست، می‌گوییم شرع؛ ولی شرعی که می‌گوییم خالص نیست. دینی است که خود من هم در آن داخل هستم!

  • هرچه به سرمان می‌آید به خاطر همین است. خدایی است که خود من هم در این خدا داخل هستم. خدای ماسک‌دار و نقابدار، نه خدای لخت و برهنه، نه خدای عریان، که همان خدا، خدای واقعی است. خدایی که هزارتا لباس بر او می‌پوشانیم و با هزار بزک و با هزار رنگ و لعاب و با هزار نقش و نگار آن خدا را ارائه می‌دهیم، آن خدا دیگر خدا نیست! آن خدا عبارت است از خواست‌ها و تمنّیات و خود محوری‌ها و انانیّت‌ها! اینجاست که انسان در غیر از این موقعیّت و در غیر از این محل، هرجا برود و هرجا إنابه کند در آن ناخالصی است!

  • توحید از دیدگاه علامه طهرانی قدّس اللَه سرّه

  • مرحوم آقا رضوان اللَه علیه یک وقتی از سفر کربلا مراجعت کرده بودند -ما در همان منزل احمدیّه ساکن بودیم. و من کوچک بودم. و سنّم حدود ده سال بود- رفقا برای دیدنشان آمدند. آن‌موقع خب رفقا چندان زیاد نبودند؛ آن مقدار رفقای خاصّ ایشان در طهران شاید از ده دوازده نفر تجاوز نمی‌کرد و یک عده هم از آقایان مسجد آمده بودند. وقتی که نشسته بودند من دیدم یک مرتبه یکی از همین آقایان مسجدی، داخل جیبش را وارسی می‌کند، سپس یک پاکت بزرگ حاوی یک دستۀ اسکناس از درون جیبش در آورد و دو زانو جلوی آقا نشست و گفت: آقا بفرمایید! ایشان فرمودند:

  • «این چه است آقا؟ این چه است آقا؟!»

  • آقا این وجوهات است می‌خواهیم خدمتتان تقدیم کنیم.

  • «بگذارید در جیبتان، شما از چه کسی تقلید می‌کنید؟»

  • ایشان گفتند که ما از آقای فلان، -آن شخص در آن‌موقع در نجف بود- گفتند: