حقیقت توحید بر اساس داستان حضرت هاجر
3زیراکه فقط إغاثۀ به درگاه توست که واقعیّت دارد حقیقت دارد، بقیّه همه مجاز است؛ بقیّه همه با رنگ دنیا مخلوط است؛ با رنگ آمال و آرزوها مخلوط است ولو دو درصد ولو سه درصد، ولو ده درصد ولو یک درصد، یک درصد، قاطی دارد. ولی اینجاست که هیچ قاطی ندارد هیچ قاطی ندارد! فقط اینجاست که ابداً احتمال خطا نمیرود! فقط اینجاست که توحید محض در این موقعیّت حاکم است و روابط هیچگاه و به هیچوجه من الوجوه بر ضوابط حکومت نمیکند!
رابطۀ سعی صفا و مروه با توحید، بر اساس داستان حضرت هاجر
در همین سفر اخیر که خداوند قسمت کرد؛ پریشب توفیق دست داد که به مناسبت حلول ماه رمضان یک عمرۀ مجدّدی را از [میقات]تنعیم انجام دهیم. در سعی صفا و مروه که میرفتیم در این فکر بودم که ما این سعی را برای چه داریم میکنیم! این سعی سمبل چه مسئلهای است که ما الآن انجام میدهیم! و چرا ما داریم در اینجا سعی میکنیم؟! مگر کار خدا عبث است؟! حاجی برود مکّه، این همه راه برود، بعد به او بگویند: آقا هفت دفعه از این کوه برو آن کوه و برگرد! این یعنی چه؟! خب آدم میگوید پیادهروی میکنم؛ یک کیلومتر پیادهروی میکنم در فضای مناسب، هم ورزش است و هم تنفّس آزاد و دیگر مزاحمتی هم نیست! از طرفی احکام هم که عبث نیست، احکام شرع بیخود نیست، حکمت دارد فلسفه دارد.
در این قضیّه چه مسئلهای هست که ما باید از اینجا برویم آنجا، از آنجا بیاییم اینجا! هفت مرتبه برویم! بعد در یک فاصلهای خط سبز رنگی هست که در آنجا باید هروله کرد؛ یعنی حالت قدم روکردن، نه دویدن و نه آهسته[راه] رفتن، حالت قدم رو، این چه حسابی است؟!
خب مشخص است که در مسئلۀ سعی، ابتدای مطلب با عمل حضرت هاجر شروع شد؛ یعنی حضرت هاجر وقتی که بچه را گذاشت کنار بیت اللَه، که البتّه هنوز بیت اللَهی نبود؛ آثاری بود، خاک بود و بیابان، بیابانی که در بین کوههایی که او را احاطه کردند قرار گرفته بود. اگر کسی به غار حِرا برود، از دور بیت اللَه مشخص است که تمام اطرافش کوه هستند و این یک وادی است در بین کوههایی که از شدّت گرما این کوهها سیاه شده است. گرمای عجیب خط استوا، این کوهها را سیاه کرده است. در یکهمچنین وضعی این مسئله قرار دارد!

