قرب پروردگار به انسان در عین بعد
9علّت امتناع صورت جسمانی یا خیالی یا عقلی داشتن خداوند
این تقریب برای این بود که قدری مطلب نزدیک بشود، حالا بیاییم سراغ خدا. خدای علیّ اعلیٰ که جسم نیست تا انسان ببیند؛ اگر جسم باشد، در ردیف جسم انسان است و از خود انسان خیلی پایینتر است، چون خود انسان یک منیّتی دارد که دیده نمیشود و گفتیم جسم از آثار اوست، آنوقت خود خدا جسم باشد؟! یعنی کنار جسم انسان واقع بشود، نه کنار حقیقت انسان؛ پس درجۀ خدا از درجۀ انسان خیلی کمتر میشود و در رتبۀ جمادات قرار میگیرد. خدا که جسم نیست و شکل و اندازه هم ندارد تا آدم بتواند تصوّرش کند.
شما یک طیّاره فرض کنید که یک سرش در مشرق عالم و یک سرش در مغرب عالم است، یعنی بزرگیاش به اندازۀ تمام عالم است؛ افرادی که در آن نشستهاند همۀ عالم هستند، رانندهاش میکائیل و اسرافیل و جبرائیل و اینها، از این بالاتر هم میشود؟ امّا باز هم اندازه دارد! ولی خدا مافوق اندازه است. وقتی مافوق اندازه است، صورت ندارد. وقتی صورت ندارد، قابل تصوّر نیست. انسان آن چیزی را میتواند در قوّۀ متخیّلهاش تصوّر کند که قابل شکل باشد؛ شکل، ملازم با حدّ و اندازه است؛ پس چیزی که حدّ و اندازه ندارد، دیگر شکل ندارد، و چیزی که شکل ندارد قابل تصوّر نیست؛ پس خدا قابل تصوّر نیست. هرچه ذهن انسان بدود و بخواهد یک صورت و شکلی از خدا با دوربین بردارد، خدا مدام از دست او فرار میکند و عقب میدود و پشت آن ستون میرود! آدم تا میخواهد با این دوربین یک شکلی بردارد، خودش را پشت آن ستون مخفی میکند؛ مثل افرادی که قایمموشکبازی میکنند. تا خودش را نشان میدهد و انسان میآید او را بگیرد، میرود مخفی میشود، میرود و آدم را دور میزند! باز هم یک لحظه اشارهای میکند، تا میآید نشان بدهد، مخفی میشود. خدا خودش را به انسان خوب نشان میدهد! یکمرتبه میآید جلو! امّا شما تا بیایید با ذهنتان یک صورتی از او عکس بردارید، میبینید قابل عکسبرداری نیست.

