قرب پروردگار به انسان در عین بعد
8شما تمام فداکاریها، زحمتها و رنجهایی که میکشید برای این «من» است، نماز میخوانید برای اینکه آن «من» استفاده کند، روزه میگیرید برای «من» است، دنبال کار میروید برای «من» است، دنبال علم میروید برای «من» است، قرآن میخوانید برای اینکه آن «من» استفاده کند؛ پس این منیّت چقدر به شما نزدیک است! اینقدر نزدیک است، اینقدر به شما نزدیک است که دستتان بریده میشود و کنار میافتد، امّا آن «من» کنار نمیرود؛ پا میافتد کنار، امّا «من» کنار نمیرود؛ دلتان درد میگیرد، امّا آن «من» کنار نمیرود؛ بدن خواب میرود و میافتد، امّا آن «من» هست؛ بدن میمیرد، امّا باز هم آن «من» هست. برای این به خود انسان چسبیده است، چون اصلاً خودش است!
حالا آن «من» چقدر به آدم نزدیک است؟ بنده الآن با آهستگی درِ گوشی صحبت میکنم، قبل از اینکه صحبت کنم یا در هنگامی که صحبت میکنم و نجوا میکنم، شما زودتر میفهمید یا خودم که دارم این مطلب را برای فلانی درِ گوشی میگویم؟ خودم دیگر؛ چون این مطلبِ نجوا از من سرچشمه گرفته و پیدا شدن این حرفِ آهسته، به اراده و اختیار من است. پس آن «من» با من است و من از آن نجوا خبر دارم قبل از اینکه زبان به تکلّم بگشایم؛ چه برسد به اینکه حالا شما خبر پیدا کنید که یک آدم ثالثی هست!
پس چقدر این «من» با من هست! چقدر با من حاضر است! وقتی آدم میخواهد وضو بگیرد و بخوابد، آن «من» با او هست؛ وقتی در رختخواب میرود، آن «من» با اوست؛ وقتی در رختخواب میرود و ﴿قُلۡ هُوَ ٱللَّهُ أَحَدٌ﴾ میخواند، آن «من» هست؛ وقتی آیةالکرسی میخواند، آن «من» هست؛ وقتی لحاف روی خودش میکشد، آن «من» پیش اوست؛ وقتی میگوید: «ای خدا!» آن «من» هم میگوید: «ای خدا!» هرچه زبان آدم میگوید: «ای خدا!» اوّل آن «من» هم میگوید: «ای خدا!» بعد به زبان میآید. بیدار میشود، «من» هم با او بیدار میشود؛ از این طرف میدود، آن «من» هم با او میدود؛ از آن طرف میدود و میآید در دکّان، آن «من» هم با او میآید؛ پشت ترازو میرود، آن «من» هم با او میرود؛ هرچه بخواهد از دست این «من» بگریزد و یک روز جدایش کند، نمیشود! حالا شما بیا امتحان کن! اگر توانستید فردا، این «من» را از خودتان جدا کنید و کاری کنید که این «من» را در خانه بگذارید و در را بر رویش ببندید و خودتان بیایید بیرون! اینقدر این «من» زرنگ است که از داخل دیوار میآید! اگر شما بخواهید از خانهتان بیرون بیایید و «من» را در خانه بگذارید، این «من» مثل موج از دیوار عبور میکند! نگویید چگونه این «من» از دیوار عبور میکند؟ مگر موج عبور نمیکند؟ مگر ندیدهاید؟ آقای دکتر! آن عکسهایی را که در این عکاسیها از قلب و ریه و کبد و اینها با اشعۀ ماوراءِ بنفش و اشعۀ ایکس میاندازند، مگر از جامد عبور نمیکند! از استخوان عبور میکند، از گوشت عبور میکند، از آهن عبور میکند؛ عبور میکند پس مانعی ندارد که از جسم جامد هم عبور کند. این «من» از در و پیکر و اینها عبور میکند، آدم هرجا برود، او هم با او میآید؛ خیلی نزدیک است! اینقدر به آدم نزدیک است! امّا جانِ من، شما این «من» را دیدهاید؟ اگر دیدهاید به ما معرّفی کنید! هر کدام از شما که این حقیقت هستیِ خودش را دیده است، بیان کند که به چه شکل است! اینقدر نزدیک و اینقدر دور!

