پنج ركن مهم در سیروسلوک الی اللَه
3حالا چرا انسان گفتار نکند؟ بله، اگر قلبش، قلبی باشد صاف و مطهّر و پاک وراه رفته و رسیده، مانند صدّیقین و مقرّبین، گفتارش عین حقّ است؛ کم باشد، زیاد باشد، شب تا صبح باشد، هیچ تفاوتی نمیکند. مثل خطبههایی که أمیرالمؤمنین علیه السّلام میخواند؛ مثل فرمایشاتی که دارند، آنها حقّند؛ چون این گفتار از آنِ نفس نیست، از آنِ خداست، پس گفتار عین حقّ است. کم باشد، زیاد باشد یکی است.
و امّا آن کسی که میخواهد عبور کند، باید گفتار خودش را تصحیح و کنترل کند. برای اینکه گفتارش را کنترل کند، باید قلبش را کنترل کند تا گفتار به زبان نیاید؛ چون بین گفتار و قلب رابطه هست، لذا انسان بایستی که سکوت اختیار کند تا قلب هم تکان نخورد و آرام بگیرد. انسان وقتی آن معانی را که میخواهد در ذهن بیاید، به زبان نیاورد، آنجا ترمز میکند، دیگر نمیگذارد آن معانی ولو معنای خراب باشد، نزول پیدا کند.
مِن باب مثال: انسان غضب کرده، میخواهد کسی را سبّ کند، اگر جلوی گفتار خودش را نگیرد سبّ میکند؛ ولی اگر در نیّت میخواهد سبّ کند، امّا جلوی گفتار را بگیرد؛ آنجا ترمز شده، جلوگیری کرده، دندان روی جگر گذاشته و جلوی خودش را گرفته و نگذاشته آن معنی خراب به زبان بیاید. این معنا اگر تکرار پیدا کند و برای انسان ملکه بشود، دیگر نیّت بد هم نمیآید. ده بار انسان میخواهد به کسی تندی کند ولی برای خدا جلوی خودش را میگیرد، دیگر نیّت تندی هم برایش نمیآید، فکر تندی نمیآید دیگر، فکر خراب برایش نمیآید، و کنترل این هم به دست زبان است؛ یعنی راه کنترل قلب حفظ زبان است. میگوید: زبان را ببند تا قلب خراب نشود؛ و این آرامشی که برای قلب پیدا میشود به واسطۀ این است که زبان باید ساکت باشد؛ و الاّ اگر زبان حرکت کند، قلب همیشه در تمریج است، همیشه آشوب است؛ زیرا که زبان نمایندۀ قلب است و با مدرکات قلبی نسبت مستقیم دارد.

