ادراك حقیقت معناى رحمت
4امیرالمؤمنین علیه السلام عجیب ایشان برای ما الگوی عجیبی است! ما در زندگی امیرالمؤمنین وقتی که نگاه کنیم فقط با بهت و حیرت مواجه میشویم میدانید چرا؟ چون خودمان در آن افق نیستیم نمیتوانیم بفهمیم. نمیتوانیم مطلب را بفهمیم که سیدالشهدا با آن مقام وموقعیت بیاید یک مقدار عسل به عنوان قرض از آنی که از یمن فرستادند برای مهمان بردارد و امیرالمؤمنین آن قدر عصبانی بشود که تازیانه بگیرد و بخواهد حضرت را تنبیه کند! این مسئله برای ما خیلی مشکل است ولی مسئله این است امیرالمؤمنین امام حسین و امام حسن سرش نمیشود امیرالمؤمنین حق را فقط میفهمد میگوید حسینی باش، چرا قبل از موعد آمدی از این کیسه که از یمن عسل فرستادند برداشتی؟ چرا قبل از اینکه من این را بخواهم تقسیم کنم تو آمدی سهمت را برداشتی به عنوان قرض؟ بعد میفرماید که اگر نبود که دیدم پیغمبر این دهانت را میبوسید با این تازیانه بر این دهانت میزدم! این چیست قضیه؟ اینجا است که انسان فقط در یک عالم از حیرت فرو میرود.
فقط و فقط در شاکله علی حق خوابیده و اصلا فرزندی و بنوّت در وجود او مفهوم ندارد اصلا علی فرزندی نمیفهمد، در قبال حق ها! و در قبال حق و در مسیر حق فرزندی سرش نمیشود قوم و خویشی سرش نمیشود. ما کجا و این مطالب کجا؟ واقعا عجیب است! این خیلی مسئله مهمیاست که انسان یک وقتی یکی را دوست دارد، هر غلطی میکند این صحّه میگذارد و وقتی از آن دوستی دست برمیدارد هر چه دلش میخواهد به او میگوید، هر صحبتی، هر....! بعد هم شروع میکند اصلا اشکال درمیآورد! این چیست قضیه که انسان یک وقت وضعیتش جوری باشد که تمام مطالب را به دیده اغماض نگاه کند و جلو برود و تأیید کند و تأیید کند و بعد سال دیگر و دو سال دیگر و چند سال دیگر برگردد و یک یک روی مطالب گذشته مرور کند و موشکافی کند و مطالب را بیرون بیاورد و اظهار کند و از این بالاتر عیب دربیاورد؟ عیب دربیاورد! خب قضایا که فرق نکرد جانم، تو همانی بود که در چند سال پیش تأیید میکردی و همانی بودی که سال قبل تأیید میکردی اظهار رضایت میکردی نسبت به این مسئله، چطور شد که یک مرتبه تغیر پیدا کرد و قضایا عوض شد؟ خب این مسئله جای دقت است.

