ادراك حقیقت معناى رحمت
2أعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم
و صلَّی اللهُ عَلَی سیّدنا و نبیّنا أبیالقاسم مُحَمّدٍ
و علی آله الطّیبین الطّاهرین و اللعنة عَلَی أعدائِهِم أجمَعینَ
بک عرفتک و انت دللتنی علیک و دعوتنی الیک و لولا انت لم ادر ما انت
خدایا تو را به تو شناختم نه به شیء غیر از تو. و دلالت کننده بر تو خودت بودی نه چیز دیگری سوای تو. و تو مرا به خود خواندی. و تو مرا به خود دعوت کردی، تو مرا به خود طلبیدی و فراخواندی و اگر تو نبودی من نمیدانستم که تو که هستی و چه هستی.
خب امشب دیگر ظاهرا شب آخر است گرچه به نظر میرسد که ما هنوز اندر خم یک کوچه هستیم و این فقرات نیاز به بسط و شرح خیلی بیشتری دارد و خود ما هم باید مستفیض بشویم. اما انشاءالله دیگر مطلب را در امشب جمع کنیم و به قدر بضاعت خودمان اگر مسئلهای هست بیان کنیم.
عرض شد که لازمه لاینفک و تخلف ناپذیر در عرفان عبارت است از تحقق حقیقتی است که آن حقیقت باید در عارف و معروف، هر دو، وجود داشته باشد تا اینکه عارف به آن معروف بتواند اطلاع پیدا کند و به مقام معروف بتواند پی ببرد و بدون تحقق آن حقیقت در نفسِ عارف، امکان وصول سعه وجودی و علمیعارف به معروف نیست و مستحیل است که عارف هم از نقطه نظر علم حصولی در مرتبه علوم ظاهر و هم از نقطه نظر مقام شهود و علم حضوری در مرتبه باطن بتواند به آن معروف احاطه علمیپیدا کند. باید حتماً در عارف آن حقیقت وجود داشته باشد و عرض شد مثلا ما میدانیم خداوند ارحم الراحمین است صفت رحمت و عطوفت در پروردگار متعال وجود دارد. این همه آیات هم داریم این همه روایات داریم ادله عقلیه و نقلیه بر این مطلب داریم. ادراک معنای رحمت در وجود خداوند متعال لازمهاش تحقق این معنای رحمت در وجود ما است و به مقدار سعه وجودی این معنا در ظرفیت ما، به همان مقدار ما اطلاع به رحمت خداوند میتوانیم پیدا کنیم، به همان مقدار است.

