وحدت اراده و مشیّت پروردگار متعال نسبت به همه عالم وجود
6در سفر مكه بودیم با مرحوم آقا رضوان الله علیه، من هجده سالم بود یك كسی از افراد، شخص فاضلی هم بود، كت و شلواری بود ولیكن شخص فاضلی هم بود و ظاهرا از همین دروس و چیزهای طلبگی و اینها بی بهره نبود. این ظاهراً مبتلا بود به ناراحتی پوستی و این جراحت داشت دو تا دستهایش و بدنش و بنده خدا در اذیت بود. یك روز در مدینه كه بودیم آمد به اتفاق برادرش كه برادر ایشان روحانی كاروان بود. آمد پیش آقا كه آقا ما دیگر سفر حج آمدیم برای خدا آمدیم میخواهیم برویم اعمال انجام بدهیم حج در پیش است احرام در پیش است لباس احرام با این وضع، اعمال، طواف نماز و با این جراحتها این چه جوری میشود؟ میگفت دعا كنید كه ـ به مرحوم آقا میگفت دعا كنید كه ـ خداوند خلاصه خب كند این ناراحتی پوستی ما را و جلدی ما را. مرحوم آقا فرمودند كه یكی از علمای سابق به نام آخوند ملافتحعلی سلطان آبادی، ایشان میخواسته حركت كند از آنجاییكه بوده در منزلش به قصد مكه، میگوید خدایا من میخواهم در این سفر دچار این مشكلات تطهیر و اینها نشوم تو این سفر رنج و الم این مسائل را از ما بردار، این همین كه از منزلش حركت میكند با آن كاروان و حملهای كه بوده و میآید تااز دروازه شهر عبور كند یك مرتبه تمام بدنش خوب میشود، انگار نه انگار كه لم یكن شیئا مذكورا، هیچ آثاری از این قروح و جروح در او نبوده این همین طور به سفرش ادامه میدهد. میآید در مكه و مدینه و اعتاب و برمیگردد تا از دروازه وارد شهر میشود دوباره همۀ اینها راه میافتد میآید سرجایش.
بعد مرحوم آقا میخواستند بفرمایند كه این كار البته دعایی كرده و آن شخص هم صاحب نفس بوده، مرحوم آخوند ملافتحعلی، ایشان صاحب نفس بود و حالاتی داشت و همان كسی بود كه بطون قرآن را میدانست ولی مطلب بالاتر از این است. مطلب این است كه آیا ما در تحت حكومت خدا هستیم یا نیستیم؟ هان؟ هستیم یا نیستیم؟ آیا خداوند ما را عبد خود قرار داده یا نه؟ خدا كه نمیتواند انكار بكند بگوید نه! تو تا وقتی كه سالمیعبد من هستی من عبد مریض نمیخواهم برو پی كارت! كجا برویم؟ خدا میتواند یك همچنین حرفی بزند من عبد مریض نمیخواهم تا وقتی كه ٣٧ درجه بدنت حرارت دارد تو عبد من هستی و من هم مالك تو هستم فلان اما همین كه شد یك درجه تب پیدا كردی دیگر رفتی بیرون خداحافظ؟ ولايمكن الفرار من حكومته، از حكومت خدا كجا میشود فرار كرد؟ خب این خدای بزرگوار هر كاری از دستش برآید انجام میدهد اما نمیتواند بگوید من تو را از عبودیت و حكومت خودم بیرونت میكنم این حرف را نمیتواند بزند، به پایش نوشته شده. بخواهد نخواهد به پای خدا نوشته مجبور است ... خیلی خب حالا بیاییم سراغ خودمان، آیا خودمان میتوانیم در شرایطی از شرایط، در هیچ موقعیتی، خودمان را از حكومت خدا بیرون حساب كنیم؟ نه! ما هم نمیتوانیم. گفت مال بد بیخ ریش صاحبش است، مجبور است خدا قبولمان كند، میخواست درست نكند. حالا كه درست كرده باید پایش بنشیند، ما هم نمیتوانیم. پس هم ما به او بند هستیم هم او به ما بند است آن هم مانده چكار كند. یك آدم دوپا درست كرده حالا چكارش كند؟ خیلی خب. پس خدا ما را در همه حال میخواهد.

