شرائط عالمی که باید از او تبعیت کرد
2أعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم
و صلَّی اللهُ عَلَی سیّدنا و نبیّنا أبیالقاسم مُحَمّدٍ
و علی آله الطّیبین الطّاهرین و اللعنة عَلَی أعدائِهِم أجمَعینَ
بک عرفتک و انت دللتنی علیک و دعوتنی الیک ولولا انت لم ادر ما انت
عرفان تقاضای اتحاد مرتبه را میکند، اگر دو شیء در مرتبه یکدیگر قرار نگیرند محال است [که] معرفت و شناخت به هم پیدا کنند. برای شناخت خصوصیات یک شیء، انسان یا باید در رتبه شیء دیگر قرار بگیرد یا در مرتبه مافوق آن رتبه قرار بگیرد. اما اگر مادون آن مرتبه باشد و پایینتر باشد اطلاع ندارد. یک معلم از مدرکات یک شاگرد، شاگرد کلاس اول و دوم، خبر دارد چون در رتبه مافوق او قرار دارد به این معنا که رتبه او را دارد به اضافۀ یک مرتبۀ بالاتر، به اضافه یک مرتبۀ مافوق. اما شاگرد به چه مقدار نسبت به معلم اطلاع دارد؟ فقط به همان مقدار تفکری که نسبت به آن استاد و معلم خودش دارد، بیشتر که ندارد. در محدوده فکر خودش نسبت به این معلم معرفت و شناخت دارد نه بیشتر، در محدوده ضرب و تقسیم نسبت به این معلم شناخت و معرفت دارد نه بیشتر، در محدوده علم و ذهنیات خودش نسبت به این معلم معرفت دارد و اصلا اگر این معلم مطالبی مافوق بخواهد بیان کند این شاگرد اصلا نمیفهمد و اصلا نمیتواند ادراک کند.
إنّا معاشرالانبیا امرنا ان نکلم الناس علی قدر عقولهم1 ما جماعت پیامبران مکلفیم که با مردم به اندازه فهمشان حرف بزنیم، نه بیشتر. به اندازه عقلشان با آنها تکلم کنیم، نه بیشتر. به مقدار مدرکاتشان با آنها حرکت کنیم و راه بیاییم، نه بیشتر. چون نمیتوانند تحمل کنند سعه ندارند و از اینجا است که کشف سرّ بزرگترین گناه است برای سالک. کشف یک سرّ یعنی به هم ریختن همه موازین سلوک. به هم ریختن موازین حرکت. به هم ریختن ذهنیات افراد. به هم ریختن تدیُّن و سلوک افراد. ایجاد تشویش و اضطراب در نفوس افراد. قطع راه و سدّ طریق نسبت به ادامه مسیر در افراد. این را میگویند کشف سر. میگویند آقا اگر شما یک مطلبی پیدا کردید به دیگری نرو بگو، گفتن این مسئله به دیگری اگر واقعیت نداشته باشد که خب یک خلاف است و اگر واقعیت داشته باشد یک کشف سر است و چون آن طرف نمیتواندتحمل کند در نتیجه موقعیت او به هم میریزد برای او تشکیک ایجاد میشود و به جدّ میتوان گفت که بسیاری از ابتلائاتی که بسیاری از بزرگان به آن ابتلائات مبتلا شدند به واسطه همین کشف سری بود که بعضی میکردند و هر چه آنها به اینها میگویند نگویید، شما به این مطلب که میرسید برای خودتان نگه دارید خداوند که این مطلب را عنایت کرده و به شما گفته، این مطلب مخصوص به شما است. آخر شما مگر قیم مردم هستید؟ مگر شما وکیل بر مردم هستید؟ کی به شما قیومیت و وکالت و ولایت داده؟ قبول نمیکردند.
- الکافی، ج ١، ص ٢٣.

