معرفت به هرچیز مستلزم اتحاد با آن می باشد
5پول دادن و انفاق این چیزی نیست مهم نیست مشکل در اینجا است که اینها میآیند ـ خب دقت کنید ببینید چه میخواهم بگویم ـ اینها می آیند و برای اینکه یک نفعی را به یک شخصی برسانند او را مجبور میکنند به یک انفاقی و از او میگیرند ـ خودشان که خرج نمیکنند بیچارهها بندگان خدا، میدهند به این و آن دیگر ـ از او میگیرند و آن شخص خوشحال است که انفاق کرده و این ولی و این شخص بزرگ منت انفاق افراد را بر خود میپذیرد و صدایش درنمیآید، این مسئله مهم است. می گوید عیب ندارد تو منت سر من بگذار، منت سر ما بگذار که انفاق کردی، منت میگذارد که من ششصد هزار تومان خدمت آقا تقدیم کردم! رفتیم مثلا آقا را چکار کردیم! کجا بردیم! میآمدند....! همین هایی که خود آقا در روح مجرد نوشتند دیگر، شرح و بیانش همین است که من عرض میکنم. میآمدند آقای حداد را میبردند کاظمین، کاظمین سفره میانداختند سفرههای رنگی میانداختند، آقای حدادی که غذایش نان و سبزی بود و سفره رنگین میانداختند و دلخوش بودند از اینکه آقای حداد را دعوت کنند. ایشان که اصلا حوصله ندارد با یک نفر بخواهد حرف بزند حال ندارد میگوید بابا اگر خیر من را میخواهید بگذارید من سرجایم راحت بگیرم بنشینم، واقع این را میخواهد بگوید ولی منتهی این را نمیگوید، میآید، اینکه حوصله ندارد به خاطر اینکه یک نفعی به اینها برسد میآید منت رفتن به کاظمین را و بر سر سفرههای رنگین نشستن و پذیرایی کردن را به خود میخرد و زن و بچه اش در مضیقه و تنگی قرار گرفتن را به خود میخرد برای چه؟ برای اینکه یک چیزی گیر اینها بیاید. اینها به یک نعمتی برسند. این هم یک قسم جود است.
پس جود که بخشندگی و اعطاءاست این صور مختلفی دارد. حالا اگر یک شخصی در خدمت آقای حداد بنشیند آن وقتی که آقا دست در جیب میکند پنج تومان به فقیر میدهد میگویند این انفاق کرده. آن وقتی که از یک طرف میگوید آقاجان شما بیا پنجاه هزار تومان بده، این را جود نمیداند. چرا؟ سعهاش محدود است افکارش محدود است معرفتش محدود است اینجا است که کسی پی به مقام اولیاء نمیتواند ببرد چون سعه چیست؟ محدود است. داریم به معنای عرفتک نزدیک میشویم البته هنوز کار داریم البته داریم قدم به قدم میآییم جلو، نترسیم آخر بخواهیم یک چیزی بگوییم، یواش یواش به قول عربها شوی شوی. چون این معرفت محدود است این محدودیت معرفت ایجاب میکند که مقداری، یک صدم یک هزارم یک میلیونیوم یک میلیاردم، از آن جنبه جود و عطاء بزرگی مثل آقای حداد، این شخص مطلع بشود و ٩٩٩ تای آن را نفهمد. کی میفهمد؟ کی میفهمد؟ وقتی که این حالت آقای حداد در این شخص هم ظهور پیدا کند آن موقع تازه میفهمد آن موقع تازه میفهمد آن کاری که ایشان الان کرد چه بود؟ نمیفهمد.

