تلازم علم و حلم در عالم حقیقی
2أعوذُ باللَه مِنَ الشّیطانِ الرّجیم
بِسمِ اللَه الرّحمٰن الرّحیم
و صَلَّی اللَه عَلیٰ محمّد و آلِهِ الطّاهِرین
و لَعنَةُ اللَه عَلیٰ أعدائِهِم أجمَعینَ
اَلحَمدُ لِلّهِ عَلیٰ حِلمِهِ بَعدَ عِلمِهِ، و الحَمدُ لِلَّهِ عَلیٰ عَفوِهِ بَعدَ قُدرَتِهِ، و الحَمدُ لِلَّهِ عَلیٰ طولِ أناتِهِ فی غَضَبِهِ و هو قادِرٌ عَلیٰ ما یُرید.1
«تمام مراتب حمد، اختصاص به خدا دارد، چون او خداوندی حلیم است بعد از اینکه علیم است، حلم و بردباری و صبر دارد با وجود اینکه علم دارد، و عفو و آمرزش دارد با وجود اینکه قدرت دارد؛ و حمد اختصاص به خدا دارد، بر طول زمان بردباری و تحمّل و صبرش در عین غضبش، و در حالتیکه بر هر کاری که بخواهد، قدرت دارد.»
منافات علم و حلم در میان اهل ظاهر
اصولاً جمع حلم با علم خیلی مشکل است، یعنی کسی که عالم باشد و صبور و با تحمّل هم باشد، کم پیدا میشود؛ چون آن زیادی علم و فوَران علم و بصیرتِ در آن امر، به او اجازه نمیدهد که آن جهلی را که با او برخورد میکند و در مقابل او واقع میشود، تأمّل کند و تحمّل کند، فوراً میخواهد آن جهل را بشکند و از بین ببرد. اطبّای سابق، دکترهای سابق، طبیبها، حکیمباشیها، همۀ اینها؛ چون اغلب خوب باسواد بودند، لذا تا مریض میرفت و میخواست دو کلمه با آنها صحبت کند، سرش داد میکشیدند.
خدا رحمت کند پیرزنهای زمان سابق را که وقتی آدم دلدرد یا کمر درد و یا دندان درد میگرفت، میگفتند: «آقاجان برو آویشن یا گل گاوزبان را دم کن و بخور، دلت خوب میشود.» و آدم هم خوب میشد.
بنیۀ علمی فوق العاده و عمل بر اساس رضای الهی، دو شاخصۀ طبیبهای سابق
درسی که مردم در قدیم میخواندند، همان درس طلبگی بود، و میخواندند تا اینکه به مقام کمال برسند. آنوقت مردم یکی از این سه رشته را برای خود انتخاب میکردند: بعضیها میرفتند به دنبال تعلیم و ترویج مبانی دینی و پیشۀ روحانیّت و اجتهاد و... ؛ بعضیها طبیب میشدند؛ و بعضیها که میخواستند کسب کنند و خیلی هم فکرشان خوب نبود، طبیب نمیشدند و کتابفروش میشدند.
- الإقبال، ج ١، ص ١٤٠، فقراتی از دعای شریف افتتاح.

