توحید در عالم هستی
5میگوید ها! شما آمدید من را با آب قاطی کردید بعد هم هی گذاشتید روی من کار کردید هی با شیلنگ بر داشتید آب دادید به من، هی گفتم بابا شما که دارید این کارها را میکنید میدانید که چه دارید به سر خودتان میآورید؟ یک روز کار خودتان را دارید زیاد میکنید بگذارید من همینطور بمانم دست نخورده باقی بمانم اینقدر به من آب نریزید اینقدر من را سفت نکنید این سفتی یک وقت به سر خودتان میخورد یک وقت مغز خودتان را میشکند قبول نکردید، خیلی خب. بعد این جناب رسید به یک وضعیتی که دیگر حالا متّه هم به آن کارگر نمیشود چرا؟ چون در کثرت متوغّل شده در کثرت سفت شده حالا ببینید این را چطوری باید برگردانید؟ اینجاست که دیگر دینامیت میآورند آقا، دینامیت میخواهد، بردارند بعضی اوقات هم نمیشود تیانتی میگذارند چنان میگذارند که یک محلّه هوا میرود این بتون خراب نمیشود. میگویند این پادگانهای نظامی را وقتی که درست میکنند در این پایگاههای نظامی یا پادگانهای نظامی در سرحدّات و اینها، یک نحوهای این آلیاژ و بتون و اینها را قرار میدهند که در قبال شدیدترین بمبارانها بتوانند مقاوت کند. اینطور رسم است که آن رئیس مملکت میآید و میایستد سابق اینطور بود بعد هواپیماها میآمدند و با شدیدترین نحو این پایگاهها را بمباران میکردند و این نباید خراب بشود یعنی آن مهندس، آن مهندس مُجری باید کار را به یک نحوی تحویل بدهد که قویترین بمبهای موجود نتوانند خللی به این ساختمان و این بتون وارد کند والاّ خب فایدهای ندارد. یک انباری هست،تسلیحات، مهمّ، این همه زحمت بکشند موّاد بگذارند بعد هم بیاید....
این هی این حرفها را میزند و ما توجّه نمیکنیم. امّا اوّل چی بود؟ اوّل این بتون یک سیمان بود سیمانی که پودر شده بود سیمانی که به هر شکلی که شما میخواستید میتوانستید درش بیاورید خودش را کاملاً آماده در اختیار شما قرار میداد میخواهی از من مکعب بسازی من حاضرم میخواهی از من سقف بسازی من حاضرم از من هر چه را که میخواهی بسازی، دیوار بسازی، حاضرم. عروسک بسازی حاضرم. من حاضرم من نرمم من مومم من به هر کیفیتی در میآیم امّا بهت دارم میگویم امّا اگر آمدی و ساختی و سفت شد دیگر نمیتوانی مرا تغییر بدهی ها! نمیتوانی دیگر عوض کنی، این بچّهها هم همیناند. این بچّهها به فطرت نزدیکند و با چه جنبهای با هم برخورد میکنند؟ با جنبه وحدت،آن وحدتی که بین آنها است آن جنبه وحدت مُلْتَعئِمْ آنهاست و جامع آنهاست و مدیر و مدبّر آنهاست، آن جهت وحدت است. آن چیه؟ همان نفس نورانیتی که در خود و در آن طرف مقابل احساس میکند آن بساطتی که در خود و در طرف مقابل احساس میکند آن بی غلّ و غشی که در خود و در طرف مقابل احساس میکند همین این آنها را به هم میکشد این آنها را به هم میکشد و ای کاش ما این حالات طفولیت را همیشه با خودمان داشتیم.

