در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

توحید در عالم هستی

14830
سال 1418
جلسات
نسخه عربی

توحید در عالم هستی

4
  • دیدید بچّه‌ها با همدیگر بازی می‌کنند؟ دیدید؟ بچّه‌های چهار ساله پنج ساله با هم بازی می‌کنند هر کدام از اینها یک قیافه دارند یک بچّه می‌بینید قشنگِ، یک بچّه می‌بینید نه! قشنگ نیست، یک بچّه می‌بینید پدرش پولدار است یک بچّه می‌بینید پدرش پولدار نیست ولی وقتی که اینها با همدیگر بازی می‌کنند هیچ وقت به این مسائل نگاه نمی‌کنند که تو چون پدرت پولدار است من را به بازیت راه می‌دهی؟ یا آن بیاید برای این ناز کند بر اینکه من اینطورم، من زیبا روی هستم و تو از آن زیبائیِ من نصیب کمتری داری یا پدر من دانشمند است پدر تو آدم کاسبِ، این مسائل مطرح نیست. چرا مطرح نیست؟‌چون اینها در جهت وحدت با هم هستند نه در جهت کثرت، یعنی این بچّه‌ها از نقطه نظر ظهور با هم در یک کاسه جمع شدند نه از نقطه نظر مظهر. اگر بخواهند جنبه مظهریت و کثرت را در اینجا لحاظ کنند هر کی می‌رود پِیکار خودش، می‌رود پِیکار خودش می‌گوید من بیایم با تو بازی کنم؟ آن یکی می‌گوید من بیایم با تو بازی کنم؟ هان؟ اینکه نمی‌شود و چون بچّه به فطرت نزدیکتر از ماست لذا او همیشه جنبه وحدت را نگاه می‌کند، به کثرت کاری ندارد. هر چی بزرگتر می‌شود توی این دنیا بیشتر می‌آید بیشتر با این چیزهائی که خدا برایش درست کرده آجیل و نقل و نبات و اینها سر و کار پیدا می‌کند هِی این جنبه ظهور را فراموش می‌کند فقط به مظهر نگاه می‌کند به تعینات نگاه می‌کند به اختلافات نگاه می‌کند و از اینجاست که دیگر این دلنگ و دولونگ‌ها در می‌آید! این می‌گوید منم، آن می‌گوید منم! بیا حالا درستش کن! حالا این پسری که پنجاه سال آمده و خب سفت شده، مثل بتون، ظهوری که همه را گذاشته کنار،‌فاتحه، تمام شد، هر چه هست کثرت محض است بحمدالله، هیچ به اندازه سر سوزنی جا برای آن جنبه ‌وحدت نگذاشته، حالا انبیاء می‌خواهند این را دوباره برگردانند به آنجا، اِی وای! آقا مگر بتونی که سیصد سال از عمرش گذشته مگه این بتون را شما می‌توانید برگردانید به وضعیت سابقش؟ می‌گویند بتون وقتی که درست می‌شود تا بیست و هشت روز هی سفت می‌شود هی سفت می‌شود هی باید بهش آب بدهند، در جای نمناک قرارش بدهند هی سفت می‌شود هی سفت می‌شود در روز بیست و هشتم دیگر [به] منتهای سفتی خودش میرسد بعد دیگر هر کاری بکنید این بتون دیگر خراب نمی‌شود. متّه باید بگذارید این جناب را سوراخ کنید، متّه الماسه یا فولادی از این چیزها خلاصه. یک وقتی ما متّه کاری می‌کردیم. از اینها می‌گذارید هی سرش خراب می‌شود هی متّه را عوض می‌کنید این چرا فرو نمی‌رود؟ این جناب بتون آمده گفته من آمده‌ام تو این دنیا، ظهورم را فراموش کردم که آقا من یک وقتی پودر بودم،‌پودر بودم، از شکر نرمتر بودم، از آب ملایمتر بودم، من را تو کاسه می‌کردند، توی کیسه می‌کردند، توی پاکت می‌کردند، دربست می‌فرختند، فلّه‌ای می‌فروختند، اینقدر من نرم بودم و اینها که وقتی من را از ماشین خالی می‌کردند پودر می‌‌شدم به هوا پرتاب می‌شدم تمام فضای من را می‌گرفت آخه نامروّت چی شده که متّه را هم می‌شکنی؟