كیفیّت احاطه و اشراف شیطان بر موجودات و عالم هستى
7{مَسَّهُمْ طَائِفٌ} این میآید یک تیر میاندازد، یک خطور، خب یک خطور آمد اگر {تَذَكَّرُوا} از همانجا جلویش را میگیری، دیگر نمیگذاری این کدورت بر قلبت وارد بشود، نمیگذاری این آثار بیاید بر قلبت وارد بشود و بعد بخواهی ردش کنی، نه! وقتی که وارد یک مجلس شدی دیدی دارند غیبت برادر سلوکیتُ میکنند، همان غیبت نکرده آقا دست نگهدار، دستنگهدار، آقا برو راجع به گران شدن بنزین و اینها حرف بزن، راجع به فوتبال و اینها حرف بزن، بهتره، چرا؟ چون اینها لهو و لعب است و این حرام است، این است قضیه. غیبت برادر سلوکی حرام است شرعاً نه اینکه کراهت دارد. حرام است دیگر. وقتی حرام است دیگر کاریش نمیشود کرد. وقتی که یکجا میروی شما میبینی دارند......! همانجا تذکروا، همانجا متذکر شوند، همانجا بایستند، نگذارند بیاید جلو، یک حرف زده بشود، شیطان یک تیر انداخت، حرف دوّم زده بشود تیر دوّم، سوّم، بعد از یک ساعت که خب پدرت درآمد، قلبِ تو لِه شد، کدورت بر تمام وجودت حاکم شد و ظلمت تمام قلبت را گرفت آن موقع تازه بخواهی در مقام جواب بر بیائی یا بر نیائی، نه جانم! چرا اینقدر راه دور را ما برویم؟ چرا اینقدر خودمان را به اذیت و مشقّت بیندازیم؟ هیچ عاقلی میآید و خودش را در میان جذامیها و وبائیها بیندازد و بگوید که من اوّل وبا میگیرم بعد میروم واکسن آن را میزنم؟ اصلاً عاقلی میآید این کار را بکند؟ میگذارد بچّهاش دیفتری بگیرد وقتی که دیفتری گرفت دارد، خفه میشود حالا بیایم ضدّش را بزنم؟ نه آقاجان! از اوّل برو واکسن بزن، از اوّل واکسن بزن که دیفتری نگیری از اوّل برو واکسن بزن که وبا نیاید از اوّل برو واکسن بزن که سِل نگیری، نه اینکه سل بگیری بگوئی حالا من بروم بخوابم بیمارستان خوب بشوم! خیلی احمقی!
چرا ما در مسائل خودمان اینطور نیستیم؟ پس این آیات قرآن برای کی آمده؟ این آیات قرآن برای ابیسفیان آمده یا برای من و سرکار آمده؟ برای کی آمده؟ آیا ما که سالک شدیم دیگر از آیات قرآن مبرّاء هستیم یا نه احتیاج ما تازه به این آیاتِ، تازه احتیاج ما به این روایاتِ، امام صادق علیهالسلام بیکار نبود زبانش بگردد و این روایات را برای ما بیان کند. امام صادق به قول خودش که میفرمود اِنَّ لی وِرْداً و ذِکراً«من خودم ورد دارم و ذکر دارم» بلند شو برو پی کارت. این امام صادق بیکار نبود و از بیکاری نمیآمد این روایات را برای ما بگوید. امام سجّاد بیکار نبود اینها هر لحظه از حیاتشان به دنیا و آخرت ما بالا سرِ، ما فوق این حرفها است. اینها که آمدند و این روایات را بیان کردند، این آیات قرآن برای مای سالک آمدند بیان کردند، برای ما بیان کردند. آن دزدیکه میخواهد دزدیکند {إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّيطَانِ تَذَكَرُوا} میآید چکار میکند؟ راههای دزدی را یکییکی برایش روشن میکند. از دیوار بروم بالا؟ نه! شاید از دیوار بروم بالا، آمد آن بالا قرنیزش شُل بود با کلّه خوردیم زمین! نه! خب نشد، چکار کنم؟ بروم از روی کلید، کلید بسازم؟ حالا ببینیم این چی میشود؟ فرض کنید که چطوری بیام بدزدم؟ بروم با کی صحبت کنم؟ کی را همدست خودم بکنم؟ چه ساعتی را در شب...؟ ببینید همینطور افکار میآید و ها دارد میزند میزنه میزنه وقتی که آمد و ثابت شد و به یک راه مطمئنّی رسید برای دزدی، آنجا کارش تمامه، آنجا دیگر نمیگویند {إِذَا مَسَّهُمْ} مَسّ از مسّ گذشت تا ته آن رفت مثل چاقویی که وارد هندوانه بشود و از وسط نصف کند، قضیه تمام شد، این دیگر از مسّ رفت. اینجا دیگر تذکر خیلی مشکل است، اینجا دیگر جای تذکر نیست اینجا انسان دیگر محکوم شیطان است. تذکر آنجای اوّل بود. خب پول نداری میخواهی فلان چیز را بخری بیام دزدی کنم؟ دزدی کردن؟ به جهنّم که پول ندارم، پول ندارم که ندارم چرا بیایم دزدی کنم؟ چرا بیایم از منزل مردم بروم بالا؟ چرا درِ مردم را باز کنم؟ خب ندارم که ندارم.

