كیفیّت احاطه و اشراف شیطان بر موجودات و عالم هستى
3مرتبه عبارت است از همان خصوصیت وجودیهای که یک شیء دارد، این را میگویند مرتبه ولو اینکه در سلسلۀ عرضیه باشد، فرق نمیکند. اگر یک شیء، یک شکری، در کنار یک آبی قرار بگیرد هر چه هم که نزدیک آن آب باشد نمیگویند این ملحق به این است، کی میگویند؟ وقتی شما شکر را در آب ریختید مخلوط کردید و یک واحد تشکیل شد آن موقع میگویند شکر ملحق شد به آب، تا وقتی که هنوز کنارش است ملحق نیست، هر چی هم بهش نزدیک کنید، اصلاً شما این لیوان آب را توی یک کیسه شکر هم قرار بدهید، بین این لیوان آب و بین کیسه شکر فقط یک جدار نازک پوششی وجود داشته باشد این به آن کاری ندارد آن هم به این کاری ندارد امّا اگر این آب را ریختید در شکر یا شکر را ریختید در آب، آن موقع یک واحد تشکیل میشود، به آن واحد میگویند عرفان. یعنی ما داریم میگوئیم، هنوز اوّل کاریم. اوّل میگوئیم تا بعد ببینیم به کجا میخواهیم برسیم؟ به این میگویند عرفان، در مسائل ظاهری هم مثال زیاد داریم، مثال خیلی داریم. لابدّ آقایان متوجّه شدند چی میخواهم بگویم با کم و بیش، این بخاطر آن وحدت مرتبه است که وجود دارد، زود مطالب روی هوا گرفته میشود.
دو نفر هستند من باب مثال یکی اینطرف کره زمین است یکی آن طرف کره زمین است یک آقا پسری است اینطرف، یک مخدره مجللّهای هم آنطرف. خب این دو تا هیچ ارتباطی با همدیگر ندارند این این طرفِ آن هم آن طرف، نه این از او خبر دارد نه او از این ـ این چیزهائی که عرض میکنم چون ما از یک راه دیگری برای ترجمه بیان کلام حضرت سجّاد میخواهیم وارد بشویم از این نظر ما یک قدری قضیه را کشش میدهیم والاّ طبق آنچه که متعارف است و آن طور این فقره را ترجمه میکنند نه! آنطور نیاز به این تفصیلات نداریم که حالا آن را هم عرض میکنم خدمتتان ـ اینها میآیند، یکی از اینطرف و یکی هم از آنطرف میآید بالاخره دست قضا میآید آن را در این شهر قرار میدهد خود ایشان هم که در این شهر تشریف دارند، شرف حضور دارند و بالاخره باز از همدیگر خبر ندارند. باز یک قضای الهی میآید این فرض کنید که من باب مثال در این محلّه زندگی میکند و آنها دارند دنبال اجاره میگردند که پیدا کنند و بنگاهی میآوردشان تو همین محلّه ـ ببینید هی فاصلهها دارد کم میشود ـ خب بالاخره میآیند اینجا. حالا اگر ایشان فرض کنید توی خانهاش بود همیشه إلی الأبَدْ و او هم در منزلش بود، مسألهای اتّفاق نمیافتاد. دوباره قضای الهی ـ اینها که میگویم همهاش واقعیت داردها، اینها همهاش عینِ حقیقت است ـ دوباره میآید و میچرخد و آن را در سر راه این قرار میدهد. گفت: اَلنَّظْرَه سَهْمٌ مِنْ سَهامِ اِبليس1 البتّه خب آن نظره در صورتی که نظرۀ شیطانی باشد نظَر سهمی است از سهام ابلیس، نگاه کردن تیری است از تیرهای ابلیس، ابلیس میآید و همینطور با اشکال و خصوصیات مختلف که هست، میآید و یکییکی تیرهایش را میپراند، یک تیر میرود و میخورد به هدف، از خوشحالی فریاد میکشد، تیر دوّم همینطور تا کارش را بسازد، آیهای در قرآن است میفرماید که إِنَّ اَلَّذِينَ اِتَّقَوْا إِذٰا مَسَّهُمْ طٰائِفٌ مِنَ اَلشَّيْطٰانِ تَذَكَّرُوا﴿الأعراف ٢٠١﴾ سلاّک، راهیان طریق خدای متعال، افرادی که میخواهند در طریق ایمان حرکت کنند اینها کیانند؟ چگونه زندگی میکنند؟ با حوادث و جریانات چطور برخورد میکنند؟ اینطوری هستند إِنَّ اَلَّذِينَ اِتَّقَوْا إِذٰا مَسَّهُمْ طٰائِفٌ مِنَ اَلشَّيْطٰانِ تَذَكَّرُوا﴿الأعراف ٢٠١﴾ یک گروه از شیطان میخواهند بیاید طُوف کند دور ـ طواف را چرا میگویند طواف؟ چون انسان به دور خانۀ کعبه میگردد، میگویند طواف، طاف، یطوف یعنی گردش کردن ـ إِذَا مَسَّهُمْ با اینها مسْ میکند، میآید آها! پرش را میزند به اینها، این جناب زید ابن کذا، دارد راه میرود یکدفعه یک خطوری به ذهنش میکند تا خطوری به ذهنش آمد که خطور صبغة الله ندارد مَسَّهَمْ اینجاست. یعنی این شیاطین میآیند در طُوْفی که دور این میزنند، ها! میگردند، میگردند، یک سوراخ پیدا کنند از همانجا بروند تو قلبش، همینطوری میگردند.
- من لا یحضره الفقیه، ج ٤، ص ١٨.

