اهمیت یادگیری علم نافع
4حالا این را میگویند چی؟ علم برای مباهات، مدرک، کاغذ، بگیرد بگذارد آنجا، هیچی، هیچ فایدهای ندارد. الان خیلی از لیسانسهائی که میگیرند لیسانس، لیسانس دلاری، یک مقداری دلار میفرستند در خارج، همینطورِ دیگر آقا، اگر شما اطلاّع ندارید بنده اطلاّع دارم و به آنها لیسانس میدهند. لیسانس دانشگاه کذا را میدهند، دانشگاه کذا را میدهند. این را میگویند لیسانسهای دلاری، حتّی به آنها دکترا هم میدهند. دیدید تو مطبها و اینچیزها نوشته فرض کنید که عضو کالجِ کجا، بورد تخصصّی کجا، صدو پنجاه تا دلار میدهید برای شما یکدانه عضویت کالج جرّاحان لندن [را] میفرستند. یا بورد تخصّصی از دانشگاه فلان فرض کنید براتون میفرستند. اگر هم یک مخدّرهای باشد و پول هم نداشته باشد آن به طریق دیگر هم میتواند تحصیل بورد و عضویت کالج بکند و از اینطور چیزها، به قول معروف با دفترچه بسیج هم میشود عضویت بورد کالج [را] گرفت، آن آقایانی که نمیدانند، آنهائی که میدانند بعد از جلسه براشون قضیهاش را بگویند اینها همه چیه؟ اینها همه علوم اعتباری، مباهاتِ، اینطور و آنطور و امثال ذلک، خب این نتیجهاش چیه؟ نتیجهاش گذشت عمر و ورود در عالم کثرات و بعد هم از این دنیا رفتن و تمام شد.
یک مسأله دیگر که در اینجا هست این است که منظور از اللهمَّ اِنّی اَعُوذَبِک مِنْ عِلْمٍ لا ینْفَعْ این است که خدایا یک علمی را من بدست بیاورم که نتوانم از او استفادۀ صحیح بکنم آنوقت با اِختلاطِ به اَهواء و آراء و نفس اَمّاره بیافتد در مسیر شیطنت و اِغْواء و انحراف، آنجا دیگر خدا میداند چه خبر است!
چون علم اگر توأم با تزکیه نباشد خدا میداند چه خبر است! خدا میداند! علم اگر توأم با وجدان نباشد خدا میداند چه خبر است و دیگر در اینجا إلی ما شاء الله! مِنْ علمٍ لا ینْفَعْ «علمی که نفع نداشته باشد برای ما» نفع نداشتن علم در صورت اختلاط با نفس، مُساوق با ضرر است. در هر رشته ای شما بخواهید حساب کنید این مساوق با ضرر است. مساوی با ضرر است. یک طبیب اگر علمش توأم با تزکیه نباشد موجب هلاکت مریض است، مریض هلاک میشود. یک مهندس اگر علمش توأم با اَهْواء و آراء نفسانی باشد یکمرتبه ممکن است موجب قتل افراد عدیدی باشد در یک مکان واحدی، چون نفس در اینجا دخیل است. پایهای را که باید به این قطر بگیرد برمیدارد یک پایه تو خالی درست میکند و میزند و بعد این وزن را نمیتواند تحمّل کند، در یک لرزش یا در یک قضیۀ غیر عادی، یکمرتبه میبینید روی سر سیصد نفر سقوط میکند. اتّفاق افتاده. چرا؟ بعد مشخصّ شده که آن مهندس در پِیریزی این ستون یا در این شناژی که میخواهد بریزد، آمده خیانت کرده و این موجب هلاکت یک عدّهای میشود و همینطور. یک عالم اگر علمش توأم با هوای نفس باشد موجب هلاکت یک اُمّت است، یک اُمّت از بین میرود. اینجا دیگر یک نفر و دو نفر نیست اگر علم توأم با هوای نفس باشد فتوی به قتل پسر پیغمبر هم میدهد! خیلی راحت، خیلی راحت میآید و صغری و کبری میچیند ادِّله اصولی و فقهی را در کنار هم قرار میدهد و بعد نتیجه میگیرد که قتل پسر پیغمبر و مقابله با او واجب است شرعاً، یک ملّت بیچارهای هم میافتند دنبالش.

