در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

توجه به امور اعتباری و کثرات مانع رشد سالک

16241
سال 1418
جلسات
نسخه عربی

توجه به امور اعتباری و کثرات مانع رشد سالک

4
  • امّا آنیکه با انسان هست و همیشه با انسان هست و هیچوقت از انسان جدا نمی‌شود، آن چیه؟ آن خداست. آنی که در این دنیا با انسان است و در آن دنیا با انسان است او خدا و پروردگار‌‌‌ است حتّی ملائکه هم از انسان فرار می‌کنند هرکسی‌ می‌رود دنبال کارخودش. پدر و مادر از انسان فرار می‌کنند آنها بدنبال کار خودشانند، يَوْمَ لاٰ يَنْفَعُ مٰالٌ وَ لاٰ بَنُونَ ﴿الشعراء، ٨٨﴾ إِلاّٰ مَنْ أَتَى اَللّٰهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ ﴿الشعراء، ٨٩﴾ وَ أُزْلِفَتِ اَلْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ ﴿الشعراء، ٩٠﴾ در مناجات امیرالمؤمنین در مسجد کوفه شبهای قدر می خوانیم:اللَهمَّ اِنّی اَسْئَلُک الاَمان یوْمَ لا ینْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُون اِلاّ مَنْ اَتَی الله، «من از تو سؤال می‌کنم اَمان را و ایمن بودن را و در تحت حفظ تو درآمدن را، در روزی که نه مال از انسان دستگیری می‌کند و نه فرزندان، مگر قلب سلیم» قلبی که به مقام سِلْم و تَسلیم رسیده او دستگیری می‌کند او به درد می‌خورد.

  • پدر می‌رود دنبال کارش، مادر می‌رود دنبال کارش، خواهر می‌رود. هر کدام کار خود را دارند هر کدام توشه و بار خود را می‌کشند و نمی‌توانند بار انسان را بکشند، نمی‌توانند. انسان است و اعمال خود، انسان می‌ماند و فعل خود،‌انسان می‌ماند و فکر خود، و چقدر خب است که ما در این‌ دنیا این واقعیت روز قیامت را در همین دنیا پیاده کنیم یعنی اساس محبّت و اساس معرفت، اساس مردانگی، اساس مُرُوّت، اساس غیرت، اینها بر نَسَب نباشد ـ توجّه می‌فرمایید چه عرض می‌کنم ببینید چی می‌خواهم بگویم ـ اگر یکی از افراد ما، پسر ما، برادر ما،‌زن ما،‌پدر ما، مادر ما،‌ این یک کار خلافی انجام دهند آیا ما صبح می‌آییم این را در بوق و کرنا می‌کنیم و همه جا پخش می‌کنیم؟ یک هم چنین کاری می‌کنیم؟ اگر یک برادری داشته باشیم این برادر ما اصلاً سالک هم نباشد فقط برادر ماست،‌ فقط از رحم مادر ما آمده، همین، حتّی ریش تراش هم هست حتّی فرض کنید که من باب مثال هیچ چیز هم ندارد، نماز هم نمی‌خواند، آیا اگر یک کار خلافی بکند واقعاً ما می‌آییم این را به همه بگوییم؟ آیا به رفیق سلوکی خودمان می‌آییم این را بگوییم؟ نمی‌کنیم این کار را. چرا؟ چون بین خود و بین او یک پیوند و عُلْقه‌ای را احساس می‌کنیم که آن عُلْقه و پیوند مانع از إفشاء سرّ است و این مانع می‌شود از اینکه ما این سرّ را بیائیم فاش کنیم در حالی که نه سالک است، نه نماز می‌خواند و کار خلاف هم ممکن است خیلی بکند! امّا چه شده که اگر یک رفیق سلوکی ما بیاید یک کاری انجام بدهد ما به هر کوی و بَرْزَنی اعلان می‌کنیم؟ چیه قضیه؟