توجه به امور اعتباری و کثرات مانع رشد سالک
3یک شخص نقل میکرد میگفت: در یکی از شهرستانها یک محضر داری بود، خب اینهایی که محضردار هستند محلّ رفت و آمد ازدواج و اینها هستند خب همه جور دیگر میآیند نزدشان و میروند و تا سنّ بیست و هشت، سی سالگی هم که بود یا بیشتر، ازدواج هم نکرده بود و سی و پنج سالش هم شده بود، خلاصه میگفت! چه و چه و اشکال و اینطور باشد، عیال ما باید اینطور باشد و بالاخره بعد اللّتنیاوالّتی یک عیالی پیدا میکند، یک دختری، که خودش برای دیگری نقل کرده بود، میگفت من گمان نمیکنم ـ حالا به دید او حداقل، حداقل به دید او ـ که جمیلتر و زیباتر از این دختر شاید بر روی زمین نبود ـ حالا به دید او فرض کنید ـ بالاخره بعد از اللّتیا و الّتی و کذا و کذا، ازدواج میکند با همان، روز اول نه! روز دوّم نه! روز سوّم صبح این دلش درد میگیرد همین مخّدره مکرمه مجللّه، دلش درد میگیرد تا به بیمارستان میرسانند میمیرد، یعنی فقط دو ساعت، و هیچ هم نفهمیدند علّتش چیه ، دل درد و بعد [هم میمیرد]، اینها چیه همهاش؟ مجاز است و ما اینها را حقیقت میپنداریم، اینها را ما حقیقت میپنداریم، چرا حقیقت میپنداریم؟ چون با آنها معاملهحقیقت میکنیم.
معاملهای که ما میکنیم با این متاع دنیوی، معامله حقیقی است نه معامله مجازی. جوری برخورد کنیم که این برخورد حقیقی است، نه برخورد مجازی، بله؟ ولی آدم عاقل به آن طرف نگاه میکند. وقتی نگاه میکند به مال، وقتی نگاه میکندبه زن، وقتی نگاه میکند به فرزند، وقتی نگاه میکند به مقام،وقتی نگاه میکند به اعتباریات، نگاه میکند به محبوبیتّش بین مردم، این محبوبیتش بین مردم، آدم عاقل را گول نمیزند، این سلام و صلواتها، حضرت آیه اللهها، فلانُ الدّولهها، نمیدانم چهها، اینها آدم را گول نمیزند انسان را فریب نمیدهد این دست بوسیدنها انسان را نباید فریب بدهد، این سلام و صلواتها انسان را نباید فریب بدهد، انسان عاقل را فریب نباید بدهد، چرا؟ چون به همان طریقیکه این محبتّها پیدا میشود به همان طریق هم اینها زوال پیدا میکند، به همان طریق. با یک تغییر مختصر زوال پیدا میکند، اینها را بهش میگویند مجاز.

