علم و جایگاه آن در وجود انسان
8ما هیچ وقت شده که از عنایت او خود را مستغنی ببینیم؟ هان؟ شده؟ اگر ما در لحظهای خود را از عنایت او مستغنی دیدیم این لحظه، لحظه چیست؟ لحظه سقوط است. چرا؟ چون منافات با نظام دارد، نظام بر احتیاج ماست، نظام بر نیاز ماست، نیاز و نظام و برهان، برهان حاکم بر فقر ماست پس اگر ما خود را بینیاز از او احساس کردیم بینیاز از راهنمائی او احساس کردیم ـ دقّت کنید از اینجا میخواهیم به آن نکتۀ علم برسیم ـ بینیاز از هدایت او احساس کردیم، بینیاز یعنی به چه کسی میگویند؟ بینیاز، نه تنها به کسی میگویند که بیاید بگوید من بینیازم، به کسی که توجّه هم ندارد او هم احساس بینیازی میکند؟ هان؟ شما که سرتان درد میکند، قلبتان درد میکند چرا دکتر میروید؟ چون احساس نیاز میکنید احساس احتیاج میکنید هیچ وقت شده قلبتان درد بگیرد بگویید حالا ولش کن؟ بابا قلبتان درد میگیرد دارید داد میزنید، معدهتان درد میکند فریاد میزنید، نمیتوانید نروید، نمیتوانید. هیچ وقت شده شما معدهتان درد بگیرد، بپیچید به خودتان، بعد هم بگویید حالا ببینیم چه میشود؟ اِ! اصلاً منافات با درد دارد، آدمی که درد ندارد میگوید ولش کن. آدمی که درد ندارد میگوید حالا نشد، فردا. متوجّه هستید، آدمی که درد ندارد به دنبال دکتر نمیرود، به دنبال طبیب نمیرود، امّا اگر انسان درد داشته باشد عقلاً نمیتواند بیتفاوت باشد، اصلاً چطور ممکن است شما جمع کنید بین بی تفاوتی و بین چه؟ بین درد، بین اِلَم، چطور ممکن است؟ پس بنابراین کسی که درد ندارد آن خود را بینیاز از رحمت خدا میبیند اینکه میگوید
آب کم جو تشنگی آور بدست *** تا بجوشد آبت از بالا و پست معنایش همین است، فرمود:
طبیب عشق مسیحا دمست و مشفق لیک *** چو درد در تو نبیند که را دوا بکند؟ وقتی که من درد ندارم به مسائل بیتوجّهم. وقتی من درد ندارم به قضایا بی التفات هستم. پس بی دردی بزرگترین درد است و بیدردی بالاترین اِلَم است اینها مال چیست؟ مال بیدردی است دیگر. کسی که احساس نیاز در خود نمیکند به دنبال هدایت هم نمیرود، احساس نمیکند. اگر متوّجه فقر و بدبختی و بیچارگی بودیم آیا همین طور دست روی دست میگذاشتیم؟ واقعاً آیا دست روی دست میگذاشتیم؟ [آنچه] در این عالم وجود دارد همیشه و برای ابد استمداد عنایت را از وجود پروردگار میکند برای همیشه نه اینکه برای یک وقتی، مگر اینکه به مرتبه کمال مطلق برسد آن یک مطلب دیگر است. امّا تا وقتی که انسان به مرتبه کمال مطلق نرسیده آیا اصلاً عقلاً ـ به طور عقلائی ـ آیا میتواند دست روی دست بگذارد؟ اگر دست روی دست گذاشت باید بداند که در اینجا چیست؟ این جهت تکوینی و فطرت در اینجا خدشه دار شده.

