در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

علم و جایگاه آن در وجود انسان

14450
سال 1418
جلسات
نسخه عربی

علم و جایگاه آن در وجود انسان

7
  • خداوند متعال به همان مقدار که نظر و عنایت او، روی انجام یک حادثه است، به همان مقدار نه به اندازه یک سر سوزن کم ونه زیادتر، نظر او روی جوانبی است که در دور و وَر این حادثه است، هیچ فرقی نمی‌کند. اصلاً به اندازه.... شما الآن نگاه به این پارچ آب می‌کنید نظر شما به این پارچ آب در وهله اوّلی این بزرگتر است، این لیوان‌‌هائی که کوچک هست و در بغلش است در مرتبه بعد می‌آید در نظرتان، این طور نیست؟ اوّل آن که بزرگتر است می‌آید دیگر، انسان وقتی که نگاه به یک دور نمائی می‌کند در وهله‌ اوّل آنچه که بزرگتر است می‌آید در چشم، بعد آن چیزهائی که ریزتر است، پایین‌تر است، بعد همین‌طور ریزتر، هی هر چه دقّت نظر انسان بیشتر بشود، اشیاء ریزتری را در چشم خود ادراک می‌کند امّا خدا این طور نیست، خدا به یک نظرِ واحد، به همان مقدار که آن بزرگ را می‌بیند به همان مقدار آن ذرّه‌ای را می‌بیند که تو هوا معلّق است، هیچ فرق نمی‌کند. یعنی به اندازه یک سر سوزنی نظر خداوند اوّل نیست روی بزرگ بعد برود روی کوچک چرا؟ چون تمام اینها پیش پروردگار به علم حضوری وجدانی تحقّق دارد نه به علم اکتسابی.

  • این زمام را می‌گویند زمام حقیقی «اَزِمّه‌ الامور طُرّاً بیده< یعنی زمام و افسار تمام اشیاء در عالم وجود، تمام آن چیست؟ به دست پروردگار است چرا؟برهانی است مسأله. چون خود وجود اینها از پروردگار است، کاری ندارد. چون وجود اشیاء از اوست پس زمام اینها چیست؟ به دست اوست و این زمام می‌شود دیگر زمام حقیقی. این تدبیر، تدبیر حقیقی است. تدبیر حقیقی و واقعی آن تدبیری است که «لا یتَغَیر و لا یتَبَدّلْ» است نه اینکه امروز هست و فردا نیست، نه اینکه امروز می‌شود و فردا نمی‌شود و این مسأله بعد در باب علم امام و علم ولی می‌آید که این چطور در آنجا از آن استفاده می‌شود؟ این زمام، زمامِ حقیقی است. پس «اَزِمّه ‌الامور طُرّا ًبیده» زمام تمام امور حقیقتاً و واقعاً بید اوست. خب این از ناحیه . از ناحیه خلقی «أزِمّه ‌الامور طُرّا ًبیده» «والکلُ» تمام اشیاء«مستَمِدّه مِنْ مَدَدِه»ِ استمداد از مدد او می‌کنند یعنی در آنجا جنبه فاعلّیت، در اینجا جنبه مفعولیت، در آنجا جنبه افاضه، در اینجا جنبه احتیاج و نیاز، در آنجا جنبه علیت، در اینجا جنبه معلولیت، در آنجا جنبه استغناء،‌ در اینجا جنبه فقر و احتیاج و بیچارگی و بدبختی، آن از آن طرف عنایت پروردگار می‌آید به ما، آن وقت ما در اینجا چه نقشی داریم؟ «والکلٌ مستَمِدّه مِنْ مَدَدِهِ» دست گدائی و بیچارگی ما چیست؟ این به سوی پروردگار دراز است.