علم و جایگاه آن در وجود انسان
6حالا ایشان ـ جناب شیخ اجل ـ میفرماید: اگر هزار ناله و آه به شکر یا به شکایت، شکر کنند یا شکایت کنند، از دهانی بیرون بیاید، قضای الهی تغییر پیدا نمیکند. آن فرشتهای که وکیل است بر اینکه بادها و طوفانها را به وجود بیاورد، ﴿فَالْمُدَبِّرٰاتِ أَمْراً ﴿النازعات، ٥﴾﴾، این فرشته و این ملک، این باید وظیفهاش را انجام بدهد، چه غم خورد که بمیرد چراغ پیرزنی. حالا این حرکت که باد میکند چراغ یک پیرزن هم خاموش بشود، بشود، این باید کارش را انجام بدهد. خب یک توجیه ما میتوانیم برای این بکنیم و آن اینکه آن قضای مبرم الهی وقتی که میخواهد انجام بشود، آن قضای مبرم الهی آن انجام شدنی است و به شکایت و آه و نالۀ کسی توجّهی ندارد یعنی باید آن مسأله انجام بشود و همینطور آن ملائکهای که باید یک باد را از یک طرف به آن طرف ببرند اگر در قضای مبرم الهی حرکت این باد باشه از یک سمت به سمت دیگر، لابد در این قضا خاموش بودن این چراغ پیرزن هم نهفته است، خب این قابل توجیه است.
امّا اگر بگوییم منظور جناب شیخ اجل این است که قضای الهی باید انجام بشود اصلاً به مردم کاری ندارد، اگر اینطور باشد نه! این صحیح نیست چون آه و شکر یا ناله هم در طول همین قضای الهی کار خودش را انجام میدهد آن ملکی که میخواهد حرکت کند و باد را ببرد، همان خاموش شدن چراغ پیرزن را هم مدّ نظر قرار میدهد اگر قرار بر این است که خاموش بشود میشود و اگر قرار بر این است که خاموش نشود، اگر طوفان هم بیاید خاموش نمیشود، اگر طوفان هم بیاید....، و ما برای این قضیه إلیماشاء الله مثال داریم. آوار آمده پایین، زلزله انجام گرفته، تمام شهر همه مُردند تکهتکه شدند، فلان شدند، یک بچّۀ شیرخوار میبینید آن آهن وقتی که میآید پایین به طور اوریبی قرار میگیرد روی سر این بچّه، این بچّه را اینجا نگه میدارد. این چیست؟ اینها همهاش حساب است دیگر، قضا دگر نشود صحیح نیست. قضا دگر میشود، چرا دگر نشود؟ خداوند متعال وقتی تدبیر یک امر را میکند، همه جوانب آن امر را در نظر میگیرد. این طور نیست مثل فرض کنید یک شخصی که یک نقشۀ ساختمانی را میخواهد مطرح کند، میخواهد نقشهای بکشد بعد وقتی که نقشه تمام شد و خانه را ساختند آن موقع معلوم میشود که خیلی از جهات این نقشه دارای نقص و خلل است.

