علم و جایگاه آن در وجود انسان
2أعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم
و صلَّی اللهُ عَلَی سیدنا و نبینا أبیالقاسم مُحَمّدٍ
و علی آله الطّیبین الطّاهرین و اللعنة عَلَی أعدائِهِم أجمَعینَ
......یعنی چه؟ یعنی شما آن افسار را گرفته و به هر طرفیکه مایل هستید آن ناقه و آن اسب را حرکت میدهید این را میگویند زمام ناقه به دست شما. گاری را شما سوق میدهید، زمام آن مرکب به دست شماست و در آن جهتیکه میخواهید حرکت بدهید در همان جهت راه میبرید، آن حیوان از خودش اختیاری ندارد و به قول فرمایش حضرت هود که میفرماید: ﴿… مٰا مِنْ دَابَّةٍ إِلاّٰ هُوَ آخِذٌ بِنٰاصِيتِهٰا إِنَّ رَبِّي عَلىٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِيمٍ ﴿هود، ٥٦﴾﴾ در اینجا حضرت هم اشاره به همین مطلب میفرماید: میفرماید هر جنبندهای که دارای اختیار و دارای اراده است اعمّ از حیوان و انسان، فرق نمیکند، این ﴿هو آخذ بناصيتها…﴾ پیشانی این جنبده و این حیوان در یدِ قدرت و تدبیر و مشیت پروردگار است. یعنی اوست که هر جهتی را که خود اختیار [کند] و مشیت او تعلّق بگیرد برای این دابّه و این جنبنده خودش مقدّر میکند. اَزِمَّه الامورِ طُرّاً بیدهِ زمام هر امری به دست اوست. این از ناحیه چیست؟ از ناحیه ربّی است. از ناحیه ربّی و از ناحیه عالَم امر، همین طور است.
چون تمام مخلوقات همه از وجود پروردگار سرچشمه و نشأت میگیرد و در این عالم تنازل پیدا میکند ممکن نیست خداوند متعال این وجود را از خود منفک کند. انفکاکِ وجود از خود مساوی با عدم همه عوالم هستی است، و مساوق با نیستی است به جای هستی. و چون همه خیرات و برکات و آثار، همه اینها شوائب وجود است و آثار برای وجود هست پس بنابراین وقتی که وجود از ناحیه او نشأت میگیرد طبیعی است که تَطَوُّراتی هم که در وجود پیدا میشود از ناحیه خداوند است، این دیگر معنی ندارد، معنی ندارد وجود از ناحیه پروردگار باشد امّا حرکات و سکناتی که وجود به خود میگیرد مال خودش باشه، خود کیست در اینجا؟ معنی ندارد که اصل و حقیقت انسان از وجود حقّ باشد امّا آن کمالاتیکه مترتّب بر این است آن کمالات به اراده پروردگار نباشه، پس به اراده کیست؟ وقتی که حقیقت یک شیء مستند به ذات احدیت است، راه و مسیری را که برای کمال و برای بروز و اظهار مراتب خودش، آن مسیر را طی میکند قطعاً او هم از ناحیه پروردگار است او هم از ناحیه و اراده و مشیت اوست. این معنا، معنای اَزِمّة الامور است.

