در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

علم و جایگاه آن در وجود انسان

14450
سال 1418
جلسات
نسخه عربی

علم و جایگاه آن در وجود انسان

5
  • اتّفاق افتاده زیاد که به یک منزلی اهل خانه دل می‌بندند یک دفعه بچّۀ آن منزل می‌افتد در آن حوض آب خفه می‌شود، می‌گویند این خانه دیگر برای ما میمنت ندارد ما باید از اینجا برویم، شوم است برای ما و این‌ها. ‌اتّفاق افتاده مثلاً طرف یک خوابی می‌بیند و برمی‌گردد. خب از این مسائل ما به چه نکته‌ای می‌خواهیم برسیم؟ این زمامیکه ما داریم این زمام می‌شود اعتباری. آن کسی که دارد آن بالا می‌گرداند، این ور و آن ور می‌کند کیست؟ آن می‌شود دیگر حقیقی، حالا معلوم شد آن زمام، آن است. آن می‌آید این ور و آن ور می‌کند. با [این] ور و آن ور کردنش، ما این ور و آن ور می‌شویم. تا به حال این، از این به بعد آن. امّا در مورد زمام پروردگار متعال زمام امر می‌شود زمام حقیقی، اَزِمّه‌الامور طُرّا ًبیده یعنی زمام هر امری به طور کلّ در دست اوست. یعنی هیچ جای خلاء و خلل و نقصانی در این تدبیر باقی نمی‌گذارد، اینجا نیست که فرض کنید که راهنمایی کند به یک جهتی و از بعضی از جهات غافل باشد، نه، وقتی که راهنمایی می‌کند می‌گوید این کار را بکن، همه جهات را همراه با این در مدّ نظر خودش قرار می‌دهد، همه جهات را، وقتی می‌گوید آقا بلند شو برو این مسافرت، فکر آن مریضی که توی خانه هم هست چیست؟ فکر آن را هم می‌کند.مرحوم آقا این شعر سعدی را خیلی، می‌خواندند و به آن ایراد می‌گرفتند. البتّه خب به یک بیان می‌شود توجیه کرد امّا خب به یک بیان دیگر نه، این قابل توجیه نیست.

  • قضا دگر نشود گر ‌هزار ناله و آه***به ‌شکر یا به ‌شکایت ‌برآید از دهنی
  • فرشته‌ای‌ که‌ وکیل‌ است ‌برخزائن‌ باد‌***چه‌ غم‌ خورد که ‌بمیرد چراغ پیر زنی
  • می‌گوید قضا در هیچ حالی دگرگون نمی‌شود، در هیچ حالی، گر هزار ناله و آه، هزار نفر دست به دعا بردارند و هزار نفر بخواهند چه کار کنند؟ بگویند که الحمدلله که خب این انجام شد و این آمد پایین، این قضیه مثلاً این طور شد. چون هر قضیه‌ای که در عالم اتّفاق می‌افتد یک عدّه از آن قضیه خوشحال هستند و یک عدّه از آن قضیه ناراحت هستند شما یک قضیه به من در این عالم نشان بدهید که اتّفاق افتاده، همه خوشحال بشوند و یا همه ناراحت. شما از پیغمبر بالاتر کسی را سراغ دارید؟ از پیغمبر اکرم؟ پیغمبر وقتی از دنیا می‌رود آیا مردم همه ناراحتند؟ نه آقا! خیلی هم خوشحالند، الحمدلله راحت شدیم از دستش، دیگر این قدر به ما امر و نهی نمی‌کند! همین منافقین دیگر! امیرالمؤمنین وقتی که ضربت می‌زنند تو سرش، آیا همه از این امر ناراحتند؟ نه خیلی‌ها هستند که خوشحال می‌شوند. هر مسأله‌ای اتّفاق بیفتد در عالم، بالأخره این مسأله یک عدّه طرفدار دارد و یک عدّه مخالف. اگر یک جا سیل بیاید یک عدّه را بی‌خانمان کند، یک عدّه می‌گویند الحمد لله خب شد. خب شد اینها اینطور شدند. یک عدّه می‌زنند تو سرشان که مثلاً ای وای مثلاً چه پیش آمد.