معرفت به خدا به واسطه خود خدا
4اگر بگوئیم که«أنْتَ دَلَلْتَنی عَلَیک» اینها که آمدند خب اینها هم از طرف خدا آمدند، اینها از طرف شیطان که نیامدند، انبیاء الهی اینها از طرف خداوند متعال آمدند پس بنابراین «أنْتَ دَلَلْتَنی عَلَیک» منافات ندارد. یعنی خدایا تو دلالت میکنی مرا بر خودت به واسطه انبیائی که آن انبیاء هم از طرف تو هستند، پس همه از یک جا آمدند همه از یک منبع و یک منشأ نتیجه میگیرد. آیا منظور از کلام حضرت سجّاد این است؟ خب این معنا صحیح است. بالأخره آنچه را که مولا به واسطه میفرستد و خودش انجام میدهد یا آن چه را که به واسطه انجام میدهد یکی است، بالأخره هر دو از یک جا است. یک وقتی من این لیوان آب را مستقیماً میدهم به یک نفر یک وقتی این لیوان آب را میدهم به ایشان میگویم آقا این را ببرید به فلان شخص بدهید، این فرقی نمیکند. بالأخره در اینجا من این لیوان آب را آمدهام و به فلان کس ارسال کردم حالا یا به واسطه یا [بدون واسطه]. ولی در اینجا حضرت سجّاد میفرماید: «أنْتَ دَلَلْتَنی عَلَیک» تو بودیکه دلالت کردی مرا بر خودت، یعنی خودِ تو بودی. این شاید منظور حضرت یک قدم از این مرتبهای که ما در آن هستیم بالاتر باشد یعنی در اینجا خود ذات پروردگار است که دلالت میکند بر ذات خودش «وَدَعَوْتَنی إلیک» و دعوت کردی مرا به سوی خودت.
اینها مطالبی است که در حول و حوش این فقرۀ شریفه دور میزند که اولاً منظور از عرفانی که حضرت سجّاد در اینجا می فرماید چیست؟ و حضرت بعد از این عباراتیکه در اینجا از نقطه نظر نزول رحمت و فیض بر بندگان و انحصار خیر و برکت و میمنت در وجود حضرت حقّ است، یک مرتبه در ابتدای کلام، معرفت را مطرح میکند «بِک عَرَفْتُک» من به تو شناختم خودت را. این عرفان برای چیست؟ چرا انسان باید عرفان و معرفت داشته باشد؟ این یک مطلب. مطلب دوّم این است که چرا باید عرفان به پروردگار در اینجا ارزش و بهاء و قیمت به او داده شده باشد؟ چون حضرت می فرماید«بِک عَرَفْتُک» من تو را شناختم به تو، عرفان مُتُعَلِّقَش ذاتِ پروردگار.ِ این هم سؤال دوّم که چرا عرفان باید تعلّق به ذات او بگیرد؟ چرا عرفان نباید تعلّق به نعمات او بگیرد؟ [چرا] عرفان نباید تعلّق به جنّت و نار بگیرد؟ چرا عرفان نباید به مظاهر الهی در عالم کون تعلّق بگیرد؟ عرفانِ به بشر، عرفانِ به حیوان، عرفانِ به جمال، عرفانِ به عالم مثال، عرفانِ به عوالم ربوبی. هیچ کدامِ اینها مورد نظر حضرت نیست، عرفانِ به ذات را حضرت در اینجا میفرماید: «بِک عَرَفْتُک» به تو، تو را شناختم نه بهشت تو را، به تو تو را شناختم نه جهنّم و نار تو را، این مسأله دوّم.

