در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

معرفت به خدا به واسطه خود خدا

15089
سال 1418
جلسات
نسخه عربی

معرفت به خدا به واسطه خود خدا

2
  •  

  •  

  • أعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم

  • بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم

  • و صلَّی‌ اللهُ عَلَی سیّدنا و نبیّنا أبی‌القاسم مُحَمّدٍ

  • و علی آله الطّیبین الطّاهرین و اللعنة عَلَی أعدائِهِم أجمَعینَ

  •  

  •  

  • بِک عَرَفْتُک وَ أنْتَ دَلَلْتَنی عَلَیک وَ دَعَوتَنی إلَیک وَ لَوْ لا أنْتَ لَمْ أدْرِما أنْت.

  • به نظر می‌رسد که تا اینجا قبلاً صحبتش شده بود. در اینجا حضرت می‌فرماید من به واسطه تو، تو را شناختم. عرفانِ من به تو به واسطه خودِ تو بود. « وَ أنْتَ دَلَلْتَنی عَلَیک وَ دَعَوتَنی إلیک» تو بودیکه مرا بر خودت دلالت کردی و راهنمایی بر خودت نمودی و دعوت به خودت کردی. «وَ‌لَو لا أنْتَ لَمْ أدْرِ ما أنْتَ» اگر تو نبودی من عرفان به تو نداشتم و نمی‌دانستم که تو که هستی و چه هستی؟

  • در این عبارت امام سجادعلیه السلام مطالب مختلفی را در حول یک محور بیان می‌کند. مسأله اوّل در اینجا این است که حضرت محور این طلب و دعوت را عرفانِ به پروردگار می‌داند« بِک عَرَفْتُک وَ أنْتَ دَلَلْتَنی عَلَیک » من تو را به تو شناختم، ‌تو مرا بر خودت دلالت کردی راهنمایی کردی«وَ دَعَوتَنی إلَیک» تو مرا به خودت دعوت کردی. چرا؟ چرا خدا ما را به خودش دعوت می‌کند؟ چرا ما باید معرفتِ به او پیدا کنیم؟ معرفتِ به او پیدا کردن چه نتیجه‌ای برای انسان دارد؟ حالا انسان به خدا معرفت پیدا نکند چطور می‌شود؟ 

  • یا اینکه می‌فرماید: «أنْتَ دَلَلْتَنی عَلَیک» تو مرا دلالت بر خودت کردی نمی‌فرماید مرا دلالت بر جَنّتِ خودت کردی. مرا دلالت بر نعیم خودت کردی، دلالت بر خود، کاف، دلالت خطاب است دیگر، وخطاب هم در وهله اوّل إطلاقِ بر ذات است دیگر، بر ذات اطلاق می‌شود، تو مرا دلالت بر ذات خودت کردی. این چه نفعی دارد؟ برای چه؟

  • پس محوریت این عبارتِ شریف بر عرفانِ به پروردگار است، این محوریت این عبارت را تشکیل می‌دهد، مسائلی در حول و حوش این عرفان هست. یکی اینکه حضرت در اینجا می فرماید: این عرفانِ من به تو به واسطه خود تو بود، به واسطه ذاتِ خود تو بود. این یک مسأله است یعنی من از غیر برای عرفان به تو و شناخت تو کمک و مساعدت نگرفتم، فقط «بِک». چرا باید این طور باشد؟ در حالی که خب ما در معرفتی که نسبت به اشیاء پیدا می‌کنیم چه بسا از غیر کمک می‌گیریم، با مساعدت شخصِ دیگری معرفت پیدا می‌کنیم. من باب مثال شما می‌خواهید زید را بشناسید، این آقا کیه؟ خودتان نمی‌توانید بشناسید می‌روید سراغ رفیقش، آقا بیا برای من بگو این چه جوریه؟ می‌خواهم باهاش یک معامله‌ای بکنم، انجام بدهم؟ انجام ندهم؟ آدم خوبی است؟ تو معامله غلّ و غشّ ندارد؟ به قول معروف چک‌ها را به موقع أداء می‌کند یا اینکه از زیرش در می‌رود؟ در امانت و اینها، وعده به امانت می‌کند؟ سَرِ ما را کلاه نمی‌گذارد؟ خلاصه می‌خواهیم یک معامله‌ باهاش بکنیم تا فیها خالدونش را می‌پرسیم دیگر، خیلی عجیب است! خب الآن در اینجا ما از غیر کمک گرفتیم، مساعدت گرفتیم از غیر، امّا در اینجا حضرت می‌فرماید نه، برای معرفت به تو «بِک عَرَفْتُک» فقط تو وسیله هستی و تو واسطه هستی.