اجازۀ شرع و عقل و فطرت به درخواست از خدا
7حکم فطرت انسان به درخواست از خداوند
این اذنی که انسان در دعا دارد، اذنِ عبودیّت است. خدا به انسان اذن داده است که فقط از خدا چیز بخواهد نه از غیر خدا. نمیشود که انسان بگوید: چرا باید از خدا بخواهیم؟ از خدا هم نمیخواهیم! بله، اگر خدا از خودش چیزی نخواهد درست است، چون ذاتش غنی است؛ ولی ذات ما ممکن است. آیا این چراغ میتواند به دیوار و به سقف بسته نباشد و در عین حال نور بدهد؟! نمیشود، چون ذاتش ذاتِ تعلیقی است؛ شما این چراغ را از سقف بردارید میافتد، اصل وجودش معلَّق به سقف است.
وجود ما عبد است، وجود ما بهعنوان یک حالت ضعف و قوّت است و اصالت ندارد. ما در بدنمان، در برزخمان، در عقلمان، در همۀ نواحی وجودمان و در سرشتمان حدوث است، نیاز است، ماهیّت است، امکان است و فقر؛ آنوقت چطور ما متّصل به خدا نباشیم و از او چیزی نخواهیم؟! اصلاً امکان ما یعنی نیاز، ما نمیخواهد بگوییم ممکن و نیازمند هستیم. اگر هم نگوییم و اگر خلافش هم بگوییم که ما اصلاً خدا هستیم و نیازمند هم نیستیم و غنی هستیم، امّا در عین حال نیازمندیم! مثل یک آدمی که میآید جلوی انسان میگوید آقا من انسان نیستم، و انکار انسانیّت خودش را میکند، امّا همینکه ایستاده است و دارد با ما صحبت میکند اثبات انسانیّت میکند؛ چون انسان، آن کسی است که دارای عقل است و دارای سخن است و دارای نطق است و با دوتا پا هم راه میرود، و همۀ این شرایط هم در او هست، پس انسان است دیگر. امّا میگوید من به هزار دلیل ثابت میکنم که من مَلَکم، من جنّم، من حیوانم، من موجود نیستم، و اصلاً وجودش را انکار میکند؛ آیا میشود از او قبول کرد؟!
ذات انسان بر اصل ریختش و سرشتش و فلز اوّلی، نیاز است و امکان، پس در حاقّ کینونت خود به پروردگار متّصل است و از آنجا مدد میگیرد و نیرو میگیرد، آنوقت این میتواند بگوید من نیاز به خدا ندارم و چیزی از خدا نمیخواهم و من خودم، خودم را إشراب میکنم و خودم، خودم را سیر میکنم و با نیروی فکر خودم راه را پیدا میکنم؟! و... .

