اجازۀ شرع و عقل و فطرت به درخواست از خدا
5وصیّت امیرالمؤمنین علیه السّلام راجع به حفظ مناعت و عزّت نفس
از جمله وصیّتهای امیرالمؤمنین علیه السّلام به حضرت امام حسن علیه السّلام در نزدیکی صفّین در سرزمینی به نام حاضِرَین، وصیّتنامۀ مفصّلی است و شاید ده پانزده صفحه از نهج البلاغه باشد،1 یکی از فقراتش این است که:
و أکرِم نَفسَکَ عَن کُلِّ دَنیّةٍ و إن ساقَتکَ إلی الرَّغائِبِ، فَإنَّکَ لَن تَعتاضَ بما تَبذُلُ من نَفسِکَ عِوَضًا.2
نفس خودت را بالاتر، آقا منشتر، بزرگوارانهتر و کریمانهتر قرار بده از هر کار پست و از هر کار دَنی که برایت پیش میآید، و به آن کار دست نزن، و اگرچه آن کار دَنی و پست، تو را به رَغیبهها و درجات و مقامات و ثروتها و عزّتها و مالها برساند؛ برای اینکه در هنگامی که تو آن دَنیّه را برای خودت طلب میکنی داری نفس خودت را میدهی، و این نفس که از دست برود چیزی عوض ندارد!
تقاضایی که از زید و عمرو میکنی ولو یک تقاضا باشد و میدانی زید هم تقاضای تو را اجابت میکند و به یک تقاضا میلیونها ثروت میدهد، با یک تقاضا تاج سلطنت به تو میدهد، تو را آمر و ناهیِ مطلق قرار میدهد، گرفتاریها را از تو برطرف میکند؛ همان تقاضا را نکن! این برای تو تقاضای دَنی است و اگرچه پیامدش چنین و چنان است. چرا این تقاضا را نکن؟ برای اینکه وقتی تقاضا و خواهش میکنی، داری نفس خودت را میفروشی؛ و وقتی از شخصی تقاضا میکنی، داری از نفست مایه میگذاری!
فاِنَّکَ لَن تَعتاضَ بما تبذُلُ مِن نَفسِکَ عِوَضًا؛ «هیچ عوضی در مقابل نفس، نمیتواند هملنگه و همترازوی آن واقع بشود.»
اختصاص نفس انسان برای خدا، دلیل بر عدم تنازل در برابر غیر او
نفس یعنی شخصیّت، یعنی کانون استقلال، یعنی وجود؛ این فقط مال خداست! در مقابل غیر خدا ـ هر چیزی میخواهد باشد ـ نباید تنازل کرد، اگر تنازل کردی خودت را مفت فروختی. ولو اینکه آن کار دَنی تو را به رغائب برساند، امّا این کار را نکن؛ برای اینکه نفست از دست میرود و این که از دست رفت بههیچوجه منالوجوه قابل جبران نیست. خیلی عجیب است!! و نفس خود را خوار کردی و ذلیل کردی و در مقابل این تواضع ـ تواضعِ در مقابل غنی و در مقابلِ مال، نه تواضع لِلّه ـ خود را شکستی.
- قابل ذکر است که این وصیتنامۀ شریف به همراه ترجمه و توضیحاتی توسّط حضرت آیة الله حاج سیّد محمّدمحسن حسینی طهرانی، تحت عنوان حیات جاوید به زیور طبع آراسته گشته است. (محقّق)
- نهج البلاغه (عبده)، ج ٣، ص ٥١.

