اجازۀ شرع و عقل و فطرت به درخواست از خدا
3البته در همین موردی که مثال زده شد شرع و عقل هم بر طبق این فطرت، در مرحلۀ بعد حکمی دارند؛ یعنی از مرحلۀ فطرت که گذشته، حالا عقل این شخصی که خودش را تشنه میبیند، حکم میکند که باید آب بخورد، و شرع هم میگوید باید آب بخورد.
سرّ آب ننوشیدن حضرت ابوالفضل علیه السّلام
ولی بعضی اوقات حکم شرع و حکم فطرت از حکم عقل ـ البته همین عقلهای عادی خودمان، نه عقل واقعی! ـ جدا میشود. مثلاً حضرت اباالفضل علیه السّلام که رفت در شریعه، عقل میگوید آب بخور، چرا؟ برای اینکه اگر آب بخوری نیرو میگیری و میتوانی از حرم رسول خدا دفاع کنی، از برادرت دفاع کنی؛ آب بخوری یا نخوری، علیکلّتقدیر از نقطۀ نظر دشمن تفاوتی نیست، ولی اگر آب بخوری نیرو میگیری و بهتر میتوانی دفاع کنی. طبعاً این حکم عقل است. امّا حکم وجدان و فطرت در اینجا میگوید آب نخور! برای آن اتّحاد و یگانگی که بین نفس تو و بین نفس مولای تو است که به هیچوجه اجازه نمیدهد تو آب بخوری و او تشنه باشد.1
سرّ میل نکردن امیرالمؤمنین حلوای اهدایی را
امیرالمؤمنین علیه السّلام در زمان خلافتشان، یک کاسۀ حلوا و حریرۀ خیلی مطبوع و بسیار خوب آوردند. حضرت همینکه انگشت داخل کاسه کردند و آوردند لب دهان، دو مرتبه برگرداندند و به لب کاسه مالیدند و گفتند که:
من تا آمدم بخورم یاد کردم از رسول خدا که در زمان حیاتش اصلاً از این نخورد، و من نتوانستم چیزی را که رسول خدا نخورده بخورم!2
حالا عقل در اینجا چه میگوید؟ عقل میگوید: آقا بخور! رسول خدا در زمان خودش بود و تو در زمان دیگری هستی، و در آن زمان که چنین حلوایی برای رسول خدا نیاوردند. و علاوۀ بر آن، تو در زمان رسول خدا دربارۀ او فداکاری کردی و با تمام وجودت عبد و عبید و غلام حلقه بهگوش او بودی، و در هیچیک از مراحل کوتاهی نکردی؛ حالا زمانْ گذشته و تا زمان رسول خدا سی سال فاصله است و اگر حالا از این حلوا نخوری، به رسول خدا و آن لذّت در زمان حیات ایشان و... چه مربوط است؟! اینها حکم عقل است دیگر! امّا حکم فطرت میگوید من نمیتوانم بخورم، همین! چون رسول خدا نخورده من نمیتوانم بخورم.
- مقتل الحسین علیه السّلام، أبومخنف، ص ١٧٩.
- المحاسن، ج ٢، ص ٤١٠.

