اجازۀ شرع و عقل و فطرت به درخواست از خدا
2أعوذُ باللَه مِنَ الشَّیطانِ الرّجیم
بِسمِ اللَه الرّحمٰنِ الرّحیم
و صَلَّی اللَه علیٰ محمَّد و آلِهِ الطّاهِرین
و لَعنَةُ اللَه علیٰ أعدائِهِم أجمَعینَ
اللَهمَّ أذِنتَ لی فی دُعائِکَ و مَسألَتِکَ؛ فاسمَع یا سَمیعُ مِدحَتی، و أجِب یا رَحیمُ دَعوَتی، و أقِل یا غَفورُ عَثرَتی!
«خدایا، تو به من اذن دادی که تو را بخوانم و از تو تقاضا کنم و دعا کنم و طلب کنم؛ بنابراین بشنو ای پروردگار شنوا مدحی که من از تو میکنم، و ای خدای رحیم اجابت کن دعایی را که میکنم، و نگهدار ای پروردگار غفور لغزشی که از من صادر میشود!»
اجازۀ شرع و عقل و فطرت به درخواست از خدا
«اللَهمَّ أذِنتَ لی فی دُعائِکَ؛ به من اذن دادی که تو را بخوانم!» باید ببینیم که این اذن چه اذنی است؟ اذن شرعی است، یا اذن عقلی است، یا نه، اذن فطری است؟ زیرا ممکن است شرع به انسان بگوید که مأذونی از خدای خود چیزی بخواهی؛ کما اینکه در بعضی از شرعها عبادات را در مکانهای خاص یا در زمانهای خاص انجام میدهند و همۀ آن امّت، همیشه اذن در دعا و عبادت ندارند، بلکه اذن در اوقات خاص دارند. یا اذن عقلی است که عقل به انسان میگوید که آدم هرچه میخواهد باید از خدای خود بخواهد. یا اذن وجدانی و فطری است؛ یعنی قبل از مرحلۀ عقل و شرع، فطرت و ذات و سرشت انسان میگوید که از خدا هرچه میخواهی بخواه.
توضیحی پیرامون احکام شرعی و عقلی و فطری
و در بسیاری از موارد دیده میشود که انسان، خوب حس میکند که این سه مرحلۀ از حکم ـ حکم فطری و حکم شرعی و حکم عقلی ـ وجود دارد. مثلاً اگر شخص تشنهای که در بیابان است و دیگر در شُرف هلاکت است، یکمرتبه به یک آب زلالِ گوارایی برسد، دیگر نیازمند نیست که عقل او حکم کند که حالا از این آب بخور برای اینکه آب برای انسان فایده دارد و جلوی خطر را میگیرد، و منتظر شرع هم نیست که ببیند آیا در این حال و این خصوصیّت به او اجازۀ آب خوردن داده یا نداده است؟ این آدم تشنه قبل از تمام اینها خودش را میاندازد روی آب! و چطور هم خودش را میاندازد! این را میگویند حکم فطری، یعنی برای شخص تشنه در این حال، طلب کردن آب یک حکم ذاتی و وجدانی است که از حاقّ سرشت او و فطرت او سرچشمه گرفته است؛ حالا میخواهد عقل اجازه بدهد یا ندهد، میخواهد شرع بگوید یا نگوید، این حکم فطری را ادراک میکند.

