لطف خدا در اجازۀ دعا نمودن به بندگان
6آیۀ قرآن در سورۀ بقره است: ﴿فَتُوبُوٓاْ إِلَىٰ بَارِئِكُمۡ فَٱقۡتُلُوٓاْ أَنفُسَكُمۡ﴾1.2 امّا برای ما چنین کاری نکرده و همچنین تکلیفی هم نکرده است که اگر شما فلان گناه را کردید حتماً بایستی خودتان را بکشید! اینها همه به برکات نفس نفیس رسول خدا است که بر امّت تخفیف کرده است.
سیره و ممشای رسول خدا در برداشتن حرَج و سختی از احکام
در سفر حجّةالوداع که رسول خدا برای حج آمد، هر کس هر مسئلهای از پیغمبر سؤال میکرد: اینجا اشتباه کردم، آنجا اشتباه کردم، اینجا چهکار کردم؛ حضرت میفرمود: «إمضِ و لا حَرَج؛3 حرجی نیست!»
الآن فقها خیلی اشتباهات مهمی میکنند و خیلی دستورات اشتباهی میدهند! مثلاً این وقوف در عرفاتی که میگویند: حتماً بایستی به این کیفیّت باشد! اوّل که اینطور نبود، اوّل واجب بود که از ظهر بمانند تا به غروب. بعد بعضیها ظهر نرسیدند، و یک ساعت به غروب ـ مسمّای وقوف ـ رسیدند؛ حضرت فرمودند: «و لا حَرَج!» بعضی از ظهر تا غروب نرسیدند و شب آمدند و فقط مشعر را درک کردند، از رسول اللَه سؤال کردند؛ فرمودند: «لا حَرَج!»
اینها همه لا حرجهایی است که رسول خدا فرموده است. و الاّ اگر تکلیف بود، کسی که از اوّل ظهر به عرفات نمیرسید و حتّی پنج دقیقه دیرتر میرسید، حجّش باطل بود و باید دو مرتبه به حج میآمد؛ یا اینکه اگر اضطراری یا اختیاری، مسمّای وقوف را در روز درک نمیکرد و شب به مشعر میرسید و آن را درک میکرد، باید میگفتیم: باطل است! و إلیٰ ماشاءاللَه مسائلی در باب صلات و زکات و حجّ و صوم و اینها داریم که مدام میفرمودند: عیب ندارد! عیب ندارد! عیب ندارد! اگر خدا میگفت: «همه عیب دارد!» چه کسی میتوانست حرکت کند؟
نعمت بزرگ دین آسان و سهل، حاصل زحمات و مرارت کشیدنهای رسول خدا
پس رسول خدا ما را از یک راه روشن و مستقیم حرکت میدهد و خودش مدام آشغالها را جمع میکند، خار و خاشاکها را جمع میکند، و مدام راه را نشان میدهد و مدام خودش عرق میریزد، و در شب معراج و در نیمههای شب دعا میکند و نمازهای طولانی میخواند و مرارتها میکشد؛ برای اینکه راه را برای ما روشن کند. یک دین سهلِ سمحه به دست ما داده و ما قدرش را نمیدانیم، آنوقت منّت گردن او میگذاریم که ما مسلمانیم و ما شیعه هستیم و چنین و چنان! و چه نعمت بزرگی است همین آسان بودن!
- سوره بقره (٢) آیه ٥٤.
- تفسیر القمی، ج ١، ص ٤٧؛ المیزان، ج ١، ص ١٩٠:
«قال علیّ علیه السّلام: ”إنّ موسیٰ لمّا خرَج إلَی المیقات و رجَع إلیٰ قومِه ـ و قد عَبَدوا العِجلَ ـ قال لهم موسیٰ: ﴿يَٰقَوۡمِ إِنَّكُمۡ ظَلَمۡتُمۡ أَنفُسَكُم بِٱتِّخَاذِكُمُ ٱلۡعِجۡلَ فَتُوبُوٓاْ إِلَىٰ بَارِئِكُمۡ فَٱقۡتُلُوٓاْ أَنفُسَكُمۡ ذَٰلِكُمۡ خَيۡرٞ لَّكُمۡ عِندَ بَارِئِكُمۡ﴾.
فقالوا له: ”کیف نقتُل أنفسَنا؟!“ فقال لهم موسیٰ: ”اُغدُوا کلُّ واحدٍ منکم إلیٰ بیت المَقدِس و معه سکّینٌ أو حدیدةٌ أو سیفٌ! فإذا صَعَدتُ أنا مِنبرَ بنیإسرائیل، فکونوا أنتم مُلتثمین لا یعرِفُ أحدٌ صاحبَه؛ فاقتُلوا بعضُکم بعضًا!“
فاجتمعوا سبعین ألف رجل ممّن کان عَبَدوا العجلَ إلیٰ بیت المَقدِس، فلمّا صلّیٰ بهم موسی و صعَد المنبرَ، أقبل بعضُهم یقتُل بعضًا، حتّیٰ نزل جبرائیل فقال: ”قُلْ لهم یا موسی: إرفَعوا القتلَ! فقد تاب اللهُ لکم.“ فقُتِل منهم عشَرةُ آلافٍ و أنزَلَ اللهُ: ﴿ذَٰلِكُمۡ خَيۡرٞ لَّكُمۡ عِندَ بَارِئِكُمۡ فَتَابَ عَلَيۡكُمۡ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلتَّوَّابُ ٱلرَّحِيمُ﴾.“» - جهت اطّلاع بیشتر از مفادّ حدیث «لا حَرج» رجوع شود به امام شناسی، ج ٦، ص ٢٢١.

