عرفان یعنی عبور از انانیت و نفسانیّات
8همه اینها به خاطر چیست؟ به خاطر این است که به این فقرات امام صادق ما عمل نمیکنیم، به آن عمل نمیکنیم، فقط حرفش را میزنیم، خوب هم حرف میزنیم، خوب هم تفسیر میکنیم، ولی وقتیکه به خودمان برسد، وقتیکه پای خودمان در پیش بگیرد انگار نه انگار که این مطالب را ما شنیدهایم. این مسئله همان مسئلهای است که ـ همانطوری که عرض کردم ـ مفاسد اخلاقی و مفاسد اجتماعی آن همه بر این اساس دور میزند.
اما آنچه که مربوط به خود انسان است ـ گفتم امشب این بحث را به این طرف و آن طرف و حاشیه نرانیم و بحث را دیگر تمام کنم، راجع به آن، مطالب زیادی صحبت شده و گرچه مطالب دیگری هم هست ولی دیگر سخن به درازا کشیده شده دیگر از این فقرات عبور کنیم ـ آنچه که از این مسائل مهمتر است، حالا دیگر کاری به مفاسد اجتماعی نداریم و کاری به از بین رفتن دماء و نفوس و اعراض نداریم، کاری به آنچه را که به واسطه عدم توجه به این قضیۀ مهم، بر سر جامعه میآید ما اینها را کار نداریم، آن بلائی که بر سر خود ما میآید، آن شخصی که میخواهد حرکت کند، آن شخصی که میخواهد جلو برود. یک وقتی افراد افراد عادی هستند راجع به آنها اصلا صحبت کردن معنا ندارد، اشخاص عادی هستند، هر کاری بخواهند بکنند، هر حرفی بخواهند بزنند، هر راهی را بخواهند در پیش بگیرند، خب بگیرند. ولی صحبت در این است که کسی بخواهد از این نردبان بالا برود، کسی میخواهد راه خدا را برود، راه خدا راه تجرد، راه توحید، راه عبور از هوا این را میخواهد طی بکند اینجاست که آدم دیگر باید حواسش جمع باشد! اینجور نباشد یک سال، دو سال، پنج سال، ده سال، بیست سال فرض کنید که بگذرد صحبت بزرگان را بشنود، سخن بزرگان را بشنود، خودش جزو مبلغین این راه باشد بعد یکدفعه در یک قضیهای که پیش میآید یک مقالهای که مینویسد، بهبه ماشاءاللَه! یک کتابی که مینویسد بهبه! یک سخنرانی که میکند عجب! پس آن حرفها کو؟ پس آن مسائل کو؟ پس چه شد، چه شد قضیه به کجا رفت؟

