عرفان یعنی عبور از انانیت و نفسانیّات
5این چه مردی است که وقتی استاد میگوید آقا اینها را به حال خودشان بگذارید بچه هستند. این اصلا بگوید نه آقا اجازه بدهید ... درحالیکه شخص دیگری از شاگردان آقای حدّاد بود که آقای حدّاد داد زدند سرش: «نکن این کار را» و آن شخص رفت و آن کار را انجام داد و چه کرد و چه کرد ـ نظیر همین قضیه ـ خب آن میشود فرد مطرود که اسمش را هم مرحوم آقا آوردهاند، این میشود شاگرد خالص مخلِص و واصل و کار تمام که به همه جا رسید. چرا؟ چون این نفسش را گذاشته کنار. همه مسائل به این برمیگردد، اینکه من در اینجا چه وضعیتی دارم، من در اینجا چه موقعیتی دارم.
امام علیه السلام هم دقیقاً دست روی همین قضیه میگذارند، روی همین نکته دست میگذارند که انسان باید مواظب باشد و این را به عنوان یک تربیت تلقی بکند. لذا مرحوم آقا و بزرگان سیر و اولیاء الهی و اهل معرفت و تربیت، همه آنها میگفتند که راه خدا نیاز به تربیت دارد، وگرنه نماز شب که مشخص است، اذکار هم که مشخص است، اوراد هم که مشخص است، همه اینها در کتب نوشته شده. همه اینها در کتب نوشته شده و بیان شده، دیگر چه جای تربیتی است؟ مثل آیات قرآن، انسان قرآن را باز میکند و قرآن را میخواند، اینها هم همینطور.
اینکه میگویند نیاز به تربیت است یعنی این، یعنی انسان واقع میشود در یک مسائلی، آن مطلبی که به او القا میشود با آنچه که در نفس او میگذرد در تناقض و در تخالف است، حالا باید کدام را بگیرد؟ کدام را باید رها کند؟ و همینطور لازم نیست که مطلب به او گفته بشود، خود انسان با درک خودش و با راه خودش و با فهم خودش درک میکند و احساس میکند که آیا ایستادن روی این قضیه اگر در یک موقعیت دیگر هم بود آن ایستادن را تو انجام میدادی؟ یا اینکه نه، الان چون این موقعیت هست داری این کار را میکنی و میایستی؟ اگر یک موقعیت دیگری بود تو نمیایستادی، تو میگذشتی و حتی حکم به خلاف میکردی.

