عرفان یعنی عبور از انانیت و نفسانیّات
7باید به خود نگاه کنیم، خود را ببینیم تا چه حد در این مضمار میتوانیم موفق بشویم، جلو بیاییم. لذا مرحوم آقا میفرمودند سالک باید مطالب کلی را از استاد بگیرد و ... نباید بلند شود برود تق تق در بزند: آقا من این کار را بکنم؟ این کار را بکنم؟ نود درصد مسائلی که برای انسان پیش میآید خودش قابل حل است، ده درصد، پنج درصد، دو درصد اگر نیازی باشد که انسان در ابهام قرار بگیرد و بخواهد سؤالی بکند، وگرنه همهاش قابل حل است. حتی این، از خود استاد سؤال کردن مهمتر است، که انسان خودش برسد، این مهمتر است تا اینکه انسان برود سؤال کند. چون نفس با اتکاء به سؤال میرود این را انجام میدهد. ولی اگر با آن مبانی و با آن کلیات بخواهد حرکت کند و این سؤال را حل بکند آنوقت حرکتش و سیرش عمیقتر و سریعتر و برّندهتر خواهد بود نسبت به آن راه و مسیری که هست.
همۀ دنیا بر این اساس میگردند، تمام این اختلافاتی که در دنیا دارید میبینید، تمام این اغتشاشات، تمام این اختلافات همه اینها برگشتش این است: این گفت بهت بالای چشمت ابرو است، این گفت نخیر بالای چشم تو ابرو است. نه بابا بالای چشم همه ابرو هست! بگو بالای چشم من هم ابرو است! همهاش به این قضیه برمیگردد. از سابق، آن طرف دارد به یکی حرف میزند، او به حساب ملت میگذارد ملت را میکشد جلو و فدا میکند؛ اهانت به میهن، اهانت به ... آقا کی به ملت اهانت کرده؟ به تو اهانت کرده، به ملت اهانت نکرده، تو کی هستی؟ تو یک نفر هستی مثل بقیه ملت، چرا به حساب ملت میگذاری؟ چرا به حساب مردم میگذاری؟ چرا مردم را میکشی وسط و نفله میکنی؟ تمام اینها چیست؟ همه به خاطر این است که ما خودمان را نماینده مردم میدانیم. نه آقا، من اگر بدانم من خودم هستم، خودم تنها، هیچ ارتباطی هم به کسی ندارم، شخصیت من این است، وضعیت من این است، یک مسئولیتی دارم. اگر یکی آمد به من اهانت کرد من میآیم به حساب ملت میگذارم؟ من سیاستم را عوض میکنم؟ من نقشه و تدبیرم را تغییر میدهم و به جای اینکه آن تدبیر به سمت صلح و اصلاح حرکت کند و پیش برود و باعث رشد و امنیت جامعه بشود و منافعی که به آن برسد، آن تدبیر برمیگردد در جهت افساد و تدمیر و تخریب جامعه، به این چیز که اهانت به ملت شده! نه بابا چه اهانتی به ملت شده؟ به من اهانت شده، خب شده که شده، چه خبر است؟! چه خبر است؟!

