معنای مغبون در فرمایشات معصومین علیهم السلام
7حالا من بیایم اینطوری کنم و توجیه کنم و بپیچانم و تأویل کنم، خودم را پیچاندم، خودم را دور زدم. واقع تغییر نمیکند، واقع سر جایش است، خودم را آوردم خراب کردم. وَ مَكَرُوا وَ مَكَرَ اَللّٰهُ وَ اَللّٰهُ خَيْرُ اَلْمٰاكِرِينَ ﴿آلعمران، ٥٤﴾ خَيْرُ اَلْمٰاكِرِينَ یعنی همین، جوری میآید سر آدم را شیره میمالد، دور میزند که آدم... قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمٰالاً ﴿الكهف، ١٠٣﴾ بگویم چه کسی از همه در این دنیا بدبختتر است؟ آخر بعضیها هستند در این دنیا خوش میگذرانند اقلا دنیایشان خوش است، حالا آخرتشان ناخوش است ولی دنیایشان خوش است، میگویند، میخندند، هرکاری دلشان بخواهد میکنند تا حضرت عزرائیل هم میآید سراغشان، بفرمایید. دنیایشان اقلا به خوشی گذشته میگوید ما که آخرتمان ناخوش است اقلا دنیایمان خوش است.
در زمان هارون یکی از افراد بود رفته بود دیدن رفیقش، دیده بود که در ماه رمضان دارد غذا میخورد. گفت ماه رمضان است، گفت ما که آخرتمان را از دست دادیم اقلا دنیایمان را داشته باشیم. ـ این هارون که بعضیها گفتهاند از خلفای عادل به حساب میآید بنده هم [در کتاب اسرار ملکوت] نوشتهام، هشت سال موسی بن جعفر را در زندان انداختن و بعد هم کشتن و بعد هم تمام ذراری موسی بن جعفر را در اطراف همه را نیست و نابود کردن، این هارون جزو عدول و خلفای عادل و اینهاست! هارون و مأمون! ـ گفت که چرا اینطوری؟ گفت (جریانش مفصل است) که یک نصف شب هارون مرا خواست، رفتم و دیدم نشسته گفت چقدر حاضر هستی در راه ما فداکاری کنی؟ گفتم مالم را حاضر هستم بدهم، دوباره برگشتم و دوباره فرستاد دنبالم و گفتم ناموسم و دوباره برگشتم و دفعه سوم فرستاد دنبالم گفت چقدر حاضر هستی؟ این مقدار ما قبول نداریم ما تو را برای چیز دیگر میخواهیم. گفت دینم را هم حاضر هستم [بدهم]. گفت: هان حالا درست شد، ما میخواستیم تو به این نقطه برسی. ـ این هارون عادل! ـ گفت حالا که اینطور است پس برو. بلند شد و با یک حاجب رفتند در زندان و شصت نفر از سادات، جوان و پیر و طفل را گردن زد و بدنشان و جنازهشان را انداختند در چاه. گفت حالا که اینطور شدم دیگر ما که میدانیم آخرتمان چیست اقلا ... که البته موسی بن جعفر علیه السلام فرمودند که این یأسش از رحمت خدا از آن گناهش بزرگتر است. از رحمت خدا انسان نباید مأیوس باشد.

