در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

سیر و سلوک الهی به معنای قطع و رها کردن تعلقات

16796
عنوان بصری
نسخه عربی

سیر و سلوک الهی به معنای قطع و رها کردن تعلقات

6
  • خب تو هم بیا مثل این بچه‌ات شروع کن به خندیدن؛ چون بالاخره با در سر زدن و خون دماغ شدن و سکته کردن که این بند نمی‌آید. اینکه الان آتش گرفته اگر بند می‌آمد خب بزن، این‌قدر بزن در سرت که ... حالا که اینطور است پس الان چرا داری خودت را از بین می‌بری؟ تو هم بیا مثل این بگیر بخند. چرا بخند؟ چون این مغازه خارج از وجود توست، اموال خارج از وجود توست. تو چرا آن اموال را آوردی به خودت چسباندی که الان سکته کردی و افتادی؟ مگر مجبور هستی؟ آن بچه چون خارج از این حیطه است، چون خارج از این فضاست، چون خارج از این اوضاع است، چون نفس ندارد، چون فقط خدا را می‌بیند؛ چون بچه‌ها معصوم هستند، چون این‌طور هست لذا چه کار می‌کند؟ می‌گوید چرا پدرم این‌طوری شده؟ چرا رنگش پریده؟ چرا به این وضع افتاده؟ چرا به این [وضع] مبتلا شده؟ مگر چه شده؟ خیلی هم قشنگ است! اتفاقا شعله‌های قشنگی است، این چیزها به این خوبی، این صحنه اتفاق افتاده و یک عکسی بگیریم و تماشا کنیم!

  • دو دیدگاه در اینجا وجود دارد: یک دیدگاه عدم تعلق که این بچه دارد و یک دیدگاه تعلق که این پدر دارد. این می‌بیند الان مالش رفت، سرمایه‌اش رفت، خب سرمایه‌اش رفت که رفت. مگر تو قبل از این سرمایه داشتی؟ تو که از اول که از شکم مادرت با این اموال نیامدی، نه، یک وقتی یک قِران هم در جیبت نبود، یک ریال هم نبود، بعد کم‌کم این‌طور شد، آن‌طور شد، این کمک کرد، آن کمک کرد، اینجا رفتی کار کردی، آنجا رفتی، کم‌کم در این رفتن‌ها، کار کردن‌ها، آمدن‌ها، چه شدن‌ها، در این مسائل چه تغییری در تو پیدا شد؟ چه تغییری؟ آن‌موقع که چیزی نداشتی در آن موقع مثل همین بچه بودی. اگر فرض بکنید که در یک جا کار می‌کردی به جای اینکه تو بزنی در سرت آن صاحب مغازه می‌زد در سرش، تو کارمند بودی ولی در دلت می‌خندیدی، می‌گفتی عجب! چه منظره زیبایی است! حالا آن دارد آن تلاطم را تجربه می‌کند، آن فراز و نشیب را در غوغایی که در دل خودش به پا شده الان دارد در آن دست و پا می‌زند، تو چرا کارت نیست؟ چون تو کارمند هستی، فوقش می‌گوید آقا من این ماه حقوقت را نمی‌دهم، کار دیگری که نمی‌کند، چیزی انجام نمی‌دهد.