سیر و سلوک الهی به معنای قطع و رها کردن تعلقات
5برای اولیاء به همین جهت است که مسئله تفاوت نمیکند، نه اینکه ما میزان برای قرب و بُعد افراد را امور و زوائد دنیوی قرار بدهیم که به آنها ارتباط دارد یا ندارد. اگر مسائل دنیا و این امور دنیا باعث تعلق انسان بشود که شخص دیگر ولیّ نیست، یک آدم معمولی است. به کسی که از نفس عبور کرده باشد به او میگویند ولیّ، وگرنه اگر قرار باشد گرفتاری او مثل گرفتاری بقیه باشد این از نفس عبور نکرده، اینکه تفاوت نکرده. پس اینکه ما بیاییم میزان برای قرب و بُعد افراد را این قرار بدهیم که یک شخص چقدر به دنیا تعلق دارد؟ چقدر از دنیا دور است؟ چقدر نسبت به دنیا توجه دارد؟ این اصلا نسبت به اولیاء معنا ندارد و این کلام باطلی است. این مربوط به ماست که ما این حشو و زوائد را آیا به خود میبندیم و به واسطۀ آن، ترفّع پیدا میکنیم؟ بزرگمنشی و بلندمنشی در خود احساس میکنیم؟ یا اینکه نه به خود نمیبندیم، جدای از خود میبینیم. مثل کسی که وکیل است یا کسی که کارمند یک بانکی است؛ کارمند بانک به بانک چه ربطی دارد؟ میآید وظیفهاش را انجام میدهد میرود. کارمند یک مغازه، کارمند یک دفتر، این که کاری ندارد، سر ماه حقوقش را میگیرد میرود، باید فقط آن مسائل و ظرف و ظروف را آماده بکند، حالا به اینکه این صاحب کارش چقدر به پولش اضافه میشود، چقدر کم میشود، هیچ کاری ندارد، میگیرد هر هر میخندد، اگر آن صاحب کارش ...
یاد قضیهای افتادم؛ یکی از اشخاص بود، خدا بیامرزدش، شاید هم زنده باشد، من اطلاع ندارم. ـ حالا علی کل حال خدا بیامرزدش، فقط انسان که به مردهها نباید بگوید بیامرزد، زندهها را هم بیامرزد ـ از دوستان سابق مرحوم آقا بود. یک مغازهای داشت در بازار و چیزهای پلاستیک و از اینها داشت. یک مرتبه خبر به او آوردند که این مغازهات آتش گرفت، همانجا افتاد روی زمین و شروع کرد همینطور خون آمدن از [دماغ.] نمیدانم کدام رگش پاره شده بود که اصلا بند هم نمیآمد. خلاصه بنده خدا را برده بودند و به حال آورده بودند. یک بچهای هم داشت که رفته بود در آنجا و داشت این آتش را میدید ـ البته کمکم داشتند خاموش میکردند ـ این میدید همینطوری [آتش] میرود بالا، این [پدر] داشت در سرش میزد این بچهاش داشت غش غش میخندید از اینکه این آتشها همینطور بالا میرود. چرا؟ چون آن بچه نفس ندارد، آن فقط خوشش میآید، این لهیب آتش را که میبیند هر چی بیشتر ... حالا نمیداند سر بابا چه دارد میآید؟ این فقط کیفش به این است که آتش دارد بالا میرود. این یکی کیف میکرد و آن در سرش میزد.

