سیر و سلوک الهی به معنای قطع و رها کردن تعلقات
2أعوذباللَه من الشیطان الرجیم
بسم اللَه الرحمن الرحیم
و صلّی اللَه علی سیّدنا و نبیّنا أبی القاسم محمّد
و علی آله الطّیّبین الطّاهرین و اللعنة علی أعدائهم أجمعین
«وَ أَمَّا اللَوَاتِي فِي الحِلمِ؛ فَمَن قَالَ لَكَ: إن قُلتَ وَاحِدَةً سَمِعتَ عَشرًا؛ فَقُل: إن قُلتَ عَشرًا لَم تَسمَع وَاحِدَةً؛ وَ مَن شَتَمَكَ فَقُل لَهُ: إن كُنتَ صَادِقًا فِيمَا تَقُولُ فَأَسأَلُ اللَه أَن يَغفِرَ لِي؛ وَ إن كُنتَ كَاذِبًا فِيمَا تَقُولُ فَاللَه أَسأَلُ أَن يَغفِرَ لَكَ؛ وَ مَن وَعَدَكَ بِالخَنَي فَعِدْهُ بِالنَّصِيحَةِ وَ الرَّعَآءِ.»
راجع به این فقرات مطالبی خدمت رفقا عرض شد و سخن به اینجا رسید که همۀ این مطالبی که امام علیه السلام میفرمایند که اگر کسی به تو حرفی زد پاسخ او را نده و اگر کسی گفت که من از تو برتر هستم، بگو برای خودت باش ـ البته مفهوم و مصادیق این کلمات را عرض میکنم ـ و اگر کسی گفت من از تو جلوتر هستم، تو بگو در اینجا جلو و عقب معنا ندارد؛ کی جلوتر است کی عقبتر است. اگر کسی گفت من بر تو تفوق دارم و چه و چه ...
راجع به این مطالب عرض شد که همۀ اینها برگشتش به نفس است؛ این نفسی که حضرت مولانا رحمت اللَه علیه میفرماید: «نفست اژدرهاست او کی مرده است/ از غم بیآلتی افسرده است»1 زمینه پیدا نکرده تا خود را ارائه بدهد، اظهار کند، نشان بدهد. میگویند عبدالملک مروان همیشه در مسجد بود که به او حلیف البیت، حلیف القرآن و حلیف المسجد میگفتند. همیشه در مسجد بود و قرآن میخواند. آمدند گفتند که خلیفه فوت کرده و تو باید به جای او بنشینی! اول حرفی که زد این بود ـ خب راست گفت، صادق بود ـ گفت: هذا فراق بینی و بینک؛ خداحافظ و واقعاً هم همینطور بود. زمینه نداشت، رفته بود در مسجد نشسته بود هی قرآن میخواند، اما وقتی حکومت دستش آمد اصلا تا آخر حکومت لای قرآن را هم دیگر باز نکرد. این را میگویند نداشتن بستر مناسب و زمینه مناسب برای ارائه نفس.
- مثنوی معنوی، دفتر سوم

