سیر و سلوک الهی به معنای قطع و رها کردن تعلقات
7انسان باید همین [دیدگاه] را تا آخر ببرد، همیشه تا آخر باید در این فضا جلو برود. بیتفاوت بودن غلط است؛ هر چیزی را انسان باید در جای خودش، تکلیف و تدبیر خودش را داشته باشد، ولی نباید به خود بچسباند، آن چسباندن غلط است، آن الصاق غلط است. انسان آن تعلقات به مسائل دنیا را ملصق کند به خود و به نفس خود بچسباند، این گیرش میاندازد، این همه جا با او است، این نمیگذارد حرکت بکند، این نمیگذارد راه برود، نمیگذارد سیر کند، نمیگذارد قدم از قدم بردارد، چرا؟ چون سلوک حرکت از تعلقات و زدودن تعلقات و حرکت به سوی تجرد است و این دارد با خودش اینها را حرکت میدهد. نماز شب میخواند با این تعلقات، ذکر میگوید با این تعلقات، روضه سیدالشهدا میرود با این تعلقات، در مساجد و اینها شرکت میکند با این تعلقات، پای منبر مینشیند با این تعلقات، این تعلقات همراهش هست، همیشه با خود هست و این موجب میشود که نتواند حرکت کند، نتواند قدم از قدم بردارد. لذا کسانی که اموال دارند، کسانی که احساس یک موقعیتی میکنند، باید بدانیم که اینها همهاش زوائدی است که ما آن زوائد را به خود بستهایم و بین خود و بین اقران خود امتیاز و تفاوت قائل شدیم.
یکی از آنها علم است:
علم و مال و منصب و جاه و قران *** فتنه آرد در کف بد گوهران بد گوهر یعنی همین، کسی که ذاتش مخالف با آن حقیقت هستی و فطرتی که خداوند خلق کرده است در او شکل گرفته است. کسی که علم دارد، از این علمش خلاف استفاده میکند، خود را از بقیه جدا میبیند. حالا این علم در هر چیزی میخواهد باشد. علوم شریعت باشد یا علوم غیرشریعت از سایر فنون. همه اینها چیزهایی است که باعث فتنه میشود و برای انسان گرفتاری میآورد. به قول مرحوم آقا اصلا خود علم این یک نوع تفاخری برای انسان به وجود میآورد که خود را از بقیه ممتاز میکند و فرق میگذارد.

