سیر و سلوک الهی به معنای قطع و رها کردن تعلقات
4این شیطان از آن رادیواکتیو هم کارش دقیقتر است. ببینید دیگر آن چه میکند. نه تنها میرود در تمام بدن، میرود در تمام این زوایای روح و زوایای نفس. آدم اصلا میماند، اصلا میماند که این مخلوق خدا چه قدرتی دارد، چه قدرتی خدا به او داده، هزار لایه این طرف و آن طرف میکند، اینجا را، آنجا را بپوشاند، آنجا را حل کند، آخرش میبیند یک جایش گیر است از همان یک جا وارد میشود. یکی را با مال، شخص حالا دو قلم به اموالش اضافه شده، چهار متر زمین به اموالش اضافه شده، وقتیکه وارد میشود آن سلام کردنش، آن احوالپرسی: حال شما چطور است؟ احوالپرسی او با احوالپرسی پارسال که [آن مال را] نداشت دوتاست! یک جور دیگر احوالپرسی میکند، یک جور دیگر سلاموعلیک میکند، یک جور دیگر توقع پاسخ دارد. حالا که سلام کرد آقا سلام علیکم! مرحمت عالی... خب چرا پارسال نمیکردی؟ این برای آن چهار متر زمین است. در واقع آن که دارد پاسخ میدهد، به این پاسخ نمیدهد، به آن دو قلمی که به [حساب] بانکیاش اضافه شده دارد پاسخ میدهد. به آنها دارد میگوید سلام علیکم. حال شما خوب است؟ همه خوب هستند؟ کسالت ندارید؟ انشاءاللَه بلا دور است، گرفتاری، چیزی ندارید؟ توجه میکنید؟ این به این سلام نمیکند؛ یعنی به این جواب نمیدهد این دارد به آنها جواب میدهد، عرض ارادت به آن چهار متر زمین میکند، این خر است نمیفهمد! این خیال میکند این دارد به این میگوید علیکم السلام و رحمة اللَه. اگر یک خرده دقت در خودش بکند و نیک در خودش بیندیشد میفهمد همه اینها کلک است. آدم زرنگ آنی است که اینجا گول نخورد! حالا چیست؟ دو متر زمین اضافه شده بابا، یک طبقه به خانهاش اضافه شده، دیگر اصلا زیر پایش را نمیتواند ببیند! حالا فرض کنید یک صفر به اموالش اضافه شده ... چرا؟ خودش را گم میکند. «خود» میبیند؛ چون خود را میبیند لذا از نقطۀ نظر مقایسۀ با دیگران خود را برتر میبیند. این «خود» خود نیست، این «خود» زوائد است که آن زوائد را در عالم توهّم و در عالم تخیّل، آن زوائد را «خود» میپندارد. اگر خود را جور دیگری میدید آنوقت این زوائد را به خودش نسبت نمیداد؛ اگر به جای چهار متر، چهارصد هزار متر زمین اضافه میشد، عین دیوار بود. اگر به جای یک صفر، ده تا صفر به اموالش اضافه میشد هیچ فرقی نمیکرد. چرا؟ چون خود را واقعاً خود میدید. وقتی «خود» را به واقع میدید و میدانست که هیچ است، صفر است، هیچ ندارد، فقر است، نیاز است، احتیاج است، و همه چیز «اوست» مالک الملک اوست، رزاق خلائق اوست، معطی اوست، سالب اوست، احیاء از اوست، اماته از اوست، همه چیز از اوست. وقتیکه این را احساس بکند دیگر چه تفاوتی میکند اموالش یک میلیون باشد یا اموالش صد میلیارد باشد، هیچ تفاوتی ندارد، اینجا دیگرتفاوت نمیکند، اینجا دیگر فرق نمیکند.

