معیار اختلاف انسانها، در نحوه مواجهه با حق
8آقا خداحافظ شما، میفرستادند دنبال امیرالمومنین یا علی بیا فاتحه اسلام خوانده شد! چه شد؟ این آمده دو تا سوال کرده کسی نتوانسته جواب بدهد و بدبخت را گرفتهاند و دو تا کتک هم زدهاند، حضرت بلند میشوند میآیند و سوالهایش را جواب میدهند و به او سلام میکنند، مینشینند، مطلبی داری بگو، سوالت را بپرس، وقتی امام جواب میدهد، یهودی شهادت میدهد و در همانجا هم مسلمان میشود، چرا؟ چون خود امیرالمومنین را دید، نه من و امثال من را. خود امیرالمومنین را میبیند میگوید این حق است، حق این است و مسلمان میشود. چرا؟ چون آمده برای تحقیق، نیامده خودش را نشان بدهد، آمده ببیند چه خبر است، آمده ببیند حق کجاست، آمده راهش را پیدا کند، آمده راهش را پیدا کند.
مرحوم آقا میفرمودند ما وقتی رفتیم نجف، رفتیم که فهممان را زیاد کنیم، رفتیم ببینیم چه خبر است، کی هستیم، چه هستیم و چه باید بکنیم. برای این رفتیم ولی میدیدیم بعضیها دارند میگویند آقا این قضیه را بگذار کنار، فهمت را بگذار کنار! اِ مگر میشود فهم را بگذاریم کنار؟ بله آقا! صلاح در این است که فهمت را بگذاری کنار! اینها را از خودم نمیگویم ها، از خودم نمیگویم. صلاح در این است! آن چه صلاحی است که از فهم من بالاتر است؟ چه صلاحی است؟
صلاح بر این است که شما این را نفهمید! صلاح بر این است که اینجا را صدایت درنیاید! صلاح بر این است که اینجا را تحقیق نکنی! صلاح بر این است که این مطلب مخفی بماند! این صلاح چیست؟ این صلاح هم یکی از همان کلمات و چیزهای خیلی مظلوم و بیچارهای است که خلاصه نسبت به آن اجحاف شده. یکی تکلیف شرعی است یکی هم صلاح است. چند تا چیز هست که این بیچارهها مظلوم واقع شدهاند! خیلی هم مظلوم واقع شدند! صلاح بر این است!
شما چه صلاحی بالاتر از معرفت برای انسان سراغ دارید؟ چه صلاحی بالاتر از فهم برای انسان سراغ دارید؟ چه صلاحی؟ صلاح بر این است و نباید حرف زد! صلاح بر این است! توجه میفرمایید؟ بزرگان آمدند فهم خودشان را معیار قرار بدهند برای صلاح خودشان نه صلاح را بیایند بر فهم خود تحمیل کنند، و رفتند و به مقصد هم رسیدند، رفتند و به مقصد از این راه رسیدند. از همین راه.

