معیار اختلاف انسانها، در نحوه مواجهه با حق
7اگر این شرع را به این نصرانی که میگوید آقاجان خب شرع شما چیست؟ ما دینمان و مبانیمان این است، قوانینمان این است، احکاممان این است، حدیثهایمان این است، عیسی این مطالب را گفته و فلان، ما میگوییم بیایید به شرع ما، خب شرع ما چیست؟ شرع ما این است که بلند شوید بروید سراغ مالک ابن نویره، همان کسی که زکات نداده و [ابوبکر را] قبول ندارد، بلند شوید بروید به طور مکارانه و حیلهگرانه و تزویر، او را به نماز نگه دارید، امام جماعتش بکنید، وقتی که میخواهد برود سجده، بلند شوید جناب آقای خالد ابن ولید با شمشیر در سجده گردنش را بزنید، و بعد هم شب با زنش میروی زنا میکنی، و بعد هم وقتی که میآیی مدینه همین بله بزرگان قوم دیگر، بزرگان قوم میفرمایند تکلیف شرعی است! نباید دست به این زد، ابدا، نگهش دارید.
مَا كُنْتُ لأِشِیمَ سْیفَاً سَلَّهُ اللَه عَلَیهِمْ أَبَدَاً بله عجب! شمشیری که خدا از نیام کشیده بر گرده دشمنان مسلمین من این شمشیر را در غلاف نمیکنم! وقتی که آن دیگری [عمر] میآید میگوید که حداقلش این است که باید اعدام شود دیگر، حالا کاری به کشتن مالک نداریم شما میگویید که اینها زکات ندادند و مرتد هستند و خب هر کسی هم که مرتد بشود جرمش این است! خب حالا این را میگذاریم کنار، راجع به این قضیه بحث نمیکنیم، آن کار دیگرش چه؟ نخیر کجا من بیایم او را...، تکلیف شرعی است! باید نگهش دارم و بردارم دو تا گوسفند هم جلویش قربانی کنیم! چی چی بکشیم! تکلیف شرعی...
حالا اگر شما آمدید این دین را به نصاری عرضه کردید: آقا! دین ما این است، کسی که زکات نمیدهد میرویم به جنگش میگوییم مرتد شدی میزنیم، میکشیم و با زنش هم زنا میکنیم!! حالا آن میآید مسلمان شود؟ اگر مسلمان هم بود از این اسلام برمیگردد دوباره نصرانی میشود، اگر این اسلام باشد. مگر اینکه پیغمبر را دیده باشد، مگر اینکه خود پیغمبر را دیده باشد و دیگر کاری به اینها نداشته باشد، مگر اینکه خود امیرالمومنین را دیده باشد و اتفاق هم میافتاد ها! میآمدند، یهودی میآمد، فلان شخص میآمد در مدینه، فلان سوال را دارم سوال میکرد جواب نمیدادند، میگفت بگیرید و بزنیدش! دارد کفر میگوید! ای بابا دارد سوال میکند کفرش چی چیه؟ چرا میگویید بزنید! بیرونش کنید! فلان کنید؟!

