معیار اختلاف انسانها، در نحوه مواجهه با حق
6با تکلیف شرعی آمدند به جنگ امیرالمومنین، با تکلیف شرعی آمدند درب خانه علی را آتش زدند، دختر پیغمبر را تکه تکه کردند، مگر تکلیف شرعی نبود؟ خلیفه در اینجا دیگر تثبیت شده، همه آمدهاند برای این مسئله اقرار کردند، اعتراف کردند، بیعت کردند، شما اینجا چه کاره هستید؟ برای چه شما نمیآیید؟ برای چه شما با نیامدنتان دارید شبهه ایجاد میکنید؟ اصلا شما کی هستید؟ چند نفر نشستهاید در خانه و در مقابل این سیل جمعیتی که از مسلمانها، از مجاهدین، مجاهدین در جنگها و از ملازمان با رسول خدا آمدند این مسئله را به وجود آوردند... اصلا شما چند نفر چه عددی هستید که دارید در مقابل یک همچنین فضایی، در مقابل یک همچنین...
این مسائل برای من جای شبهه داشت، من نمیتوانستم آنها را خوب هضم کنم، خودم آنها را میگفتم، سالها در زمان مرحوم آقا خودم مطالبی از این قبیل میگفتیم، توضیح هم میدادیم، شرح هم میدادیم، خوب هم صحبت میکردیم، اما در نفسم آنطوری که باید و شاید جا نمیافتاد. توجه میکنید؟
که آخر مثلا فرض بکنید حالا یک کسی گیرم آمده، حالا شما خلیفه شدید بسیار خب، آمدند دنبال شما و شما را آوردند جای پیغمبر و در همان محراب هم گذاشتند و گفتند شما اینجا به جای پیغمبر نماز بخوانید بسیار خب، خب به بقیه چه کار داری؟ حالا که شما را قبول ندارد برای چه...؟ خب نیامده که شمشیر دست بگیرد بیاید به جنگتان، رفته در خانهاش نشسته و میگوید آقا ما این را قبول نداریم! آیا سزای قبول نداشتن آتش زدن خانه است؟ این است؟ میگوید تکلیف شرعی است! یعنی واقعا اگر ما این شرع را (دقت کنید) به همین یهودی که داریم تبلیغ میکنیم که بیایید شما این شرع را بپذیرید، این شرع را به آنها عرضه کنیم که شرع ما این است: هر کسی که قبول نکند بیعت و خلافت را شرع به ما میگوید خانهاش را آتش بزن، زنش را هم بکش، بچهاش را هم بکش، و طناب هم بینداز گردنش و او را بکش تا مسجد، شمشیر هم بگیر بالای سرش که یا بیعت میکنی یا میزنیم و تو را میکشیم، خب کردند دیگر، اینها را از خودم که نمیگویم، همه اتفاق افتاد، واقعا آن یهودی میآید مسلمان شود؟ جدا؟ یعنی اینها چه فکری میکردند و ما چه فکری میکنیم؟

