صدق کلید وصول به خدای متعال
8اینكه بلند شدم آمدم قم. ایشان در محضر علامه طباطبایی رضوان اللَه علیه هفت سال كم نیست تلمذ كردند و هرچه داشتند به قول خودشان میگفتند ما از علامه داریم. ایشان ما را در این راه قرار داد، اگر ما به علامه نمیرسیدیم خودشان بارها میفرمودند در كتابشان نوشتند1 خسر الدنیا و الآخره میشدیم. علامه آمد نشان داد كه جناب آقای سید محمدحسین اگر میخواهی در دنیا باشی باید اینجوری باشی. به اینطرف و آنطرف نگاه نكن، به مطالب و جاهای مختلف نگاه نكن كه از قضیه پرت میشوی، سعادتت را میخواهی این است. فلاح و رستگاریت را میخواهی این است، و راه هم همین است. این است مطلب.
با این توشه بار میگفتند ما وارد نجف شدیم. یكی میگفت آقا بیا اینجا، یكی میگفت آقا برو آنجا، یكی میگفت آقا برو در مجلس روضه فلان. میگفت من هفت سال در نجف بودم یك مجلس روضه نرفتم. آقایان هم همه داشتند، شبهای جمعه روضه داشتند، شهادتها روضه داشتند، مناسبتها روضه داشتند. به خاطر همین هم خیلی دلخوش از ایشان نداشتند. میگفتند ایشان نمیآید و میگفتند: من كه نیامدم نجف روضه بیایم من آمدم درس بخوانم. اگر در درسم ایراد دارم خودتان بگویید، بپرسید. كسی هم نمیتوانست از ایشان ایراد بگیرد. ایشان خودش ممتاز بود. من آمدم اینجا درس بخوانم، مجلس روضه طهران هم بود بیشتر از اینجا هم بود و میرفتیم. میگفتند ما آمدیم نجف چیز بفهمیم، چیز حالیمان شود.
افراد میخواستند ما حالیمان نشود! آنی را كه آنها فهمیدند ما هم بیاییم ... گفتیم نه نشد اینجور نمیشود. لذا زاویه پیدا كردیم، اختلاف درجه پیدا كردیم از همینجا. توجه میفرمایید از همینجا.
سیدالشهدا علیه السّلام اگر قرار باشد حضرت بخواهد اینقدر در آن مقام مناعت و كرامت و بزرگواری و بینیازی و غنای خودش غرق باشد كه بگوید آقا همه بروید و اصلا من نمیپذیرم. این بندگان خوب خدا این حضرت ابوالفضل، این حضرت علی اكبر، این حبیب بن مظاهر، اینها چه گناهی كردند؟ اینها میگویند شما رسیدی به آن مقام، ما اینجا دستمان خالی است. اینجا دیگر وظیفه امام آن هم به خاطر كرامتش، چون همه را عیال خود میبیند و همه را فرزندان خود میبیند میگوید نه بیا، تو كه قابل هستی بلند شو بیا. آنهایی كه قابل نیستند نه بروند. تو كه میخواهی علی اكبر تو بیا، حبیب بن مظاهر تو بیا، مسلم بن عوسجه تو بیا، عابس تو بیا، حُر تو بیا، حُر آقاجان حُر! وقتی من میگویم در لشگر عمرسعد، حُر كجا بود؟ از اول در لشگر امام حسین بود؟ عمرسعد بود دیگر این را همه میدانیم.
- ١. مهر تابان، ص ١٧:« و حقّاً اگر ما بهچنين مردى برخورد نكرده بوديم، خَسِرَ الدُّنيا و الآخِرَة، دستمان از همه چيز خالى بود؛ فَلِلَّهِ الحَمدُ وَ لَهُ المِنَّة.»

