صدق کلید وصول به خدای متعال
3خدا رحمت كند در زمان سابق زمان مرحوم آقا، یادم است یكی از دوستانشان كه اخیراً به رحمت خدا رفته و در یكی از شهرستانها بود نشسته بود و داشت برای مرحوم آقا میگفت. اواخر زمستان بود مثلا وارد اسفند شده بودیم میگفت كه آقا یك دعایی كنید وضعمان چطور است فلان است. بعد در صحبتهایی كه میكرد میگفت كه یكی از همین بازاریها آمده از ما پارچه برداشته برده. و این پارچه باید در زمستان فروش برود دیگر، یعنی پارچهای كه برای زمستان است و برای امسال هم هست اگر این امسال فروش نرود سال بعد دیگر كسی نمیخرد، مثلا از مُد میافتد و این قیمت و اینها هم ندارد و كسی نمیخرد. حالا این پارچهها را از ما برده و سه هفته به بهار كه مانده آمده هرچه فروخته كه هیچ، بقیهاش را به ما پسآورده. میگوید اینها دیگر فروش نرفت برای خودت! میگویم بابا تو كه همهاش را برداشتی بردی، آخر این چه رسمی است. میگفت مثلا از یك توپ دو متر برداشته آورده، از یكی چهار متر، از یكی سه متر. ما اصلا ماندیم آخر این چه وضعی است.
این هم یك فردی است خیلی دارای محاسن، خیلی وجیه و در میان آن بازاریها خیلی فرد ... میگفت یك شب رفتیم مسجد آن بازار حالا نمیدانم چه اسمی دارد، رفقا لابد میدانند دیگر میگفت ما رفتیم نماز بخوانیم امام جماعت آن مسجد نیامده بود و همه مردم به اتفاق این فرد را برای امامت جماعت انتخاب كردند و این ایستاد جلو و بقیه هم پشتش. گفتم بَهبَه! امام جماعتی كه اینجوری درآید و با این وضع. تمام هدف و همتش برای افراد این است كه به یك نحوی، یك بروزی، یك ظهوری داشته باشد كه خودش را بتواند جلوه بدهد و بعد هم هر كاری دلش خواست بكند.
در میان افراد و در میان سخندانان و سخنوران و اهل علم و اینها هم كه این قضیه خیلی شدید است و خیلی باید به این مسئله ما توجه كنیم همه ما. چون این قضیهای است كه به قول مرحوم آقا شیطان روی اینگونه مسائل خیلی حساسیت دارد و جلو میآید. از سایر حرف و فنون و صناعات بیشتر به این مسئله میپردازد. صحبتی كه میكنیم این یك صحبتی است كه اگر خیانت نكنیم، اگر خیانت كنیم كه هیچ، روایتی را كه میگوییم تحریف كنیم كه الیماشاءاللَه الحمداللَه وجود دارد. حالا روایت یك معنا دارد یك معنای دیگر میكنیم. آیه قرآن یك معنا دارد یك معنای دیگر میكنیم. داستانی است تحریف میشود نصفی گفته میشود نصفی نمیشود، ابتر گفته میشود، كم و زیاد میشود. اینها همه برای چیست؟ همه برای این است كه اینجا یك چیزی گیر است، در اینجا یك مطلب گیر است؛ تو كه نصف یك روایت را میخوانی نصفی را نمیخوانی برای چه؟ چون این نصف دوم به نفعت نیست این اولش را میخوانی، یا آن نصف دوم را انتخاب میكنی یا بعضی از كلمات را حذف میكنی.

