محوریّت حبّ به ذات در سیروسلوک
8یكی از دوستان و احبه میگفت كه ما فلان كتاب را چاپ كرده بودیم راجع به قضیهای، بعد یك موسسه دیگری آمدند و به ما اعتراض كردند كه آقا شما كه این را چاپ كردید دیگر برای ما چیزی نمانده كه ما بیاییم ... و شما این كار را نكنید و ادامه ندهید ... خب موسسه درست كردهایم، افراد را جمع كردیم، پول خرج كردیم، وسایل و امثال ذلك، شهرت و عنوان و اسم و رسم ولی كاری كه ما میخواهیم انجام بدهیم شما دارید انجام میدهید! خب این كه نمیشود! انسان به خود مراجعه بكند میبیند چیزی تهش نیست، اگر شما انجام بدهید پس ما چكار كنیم؟! خب شما برو یك كار دیگر بكن، شما برو یك مسئله و كار دیگر ...
خدا رحمت كند مرحوم استادمان مرحوم آقای غروی رحمت اللَه علیه میگفت همان زمانهای سابق، خیلی وقت پیش، گفت ما در یك مجلس فاتحه و مجلس ترحیم در مسجد اعظم قم شركت كردیم. در كنار ما یكی دو نفر از آقایانی كه خب در مسیر مرجعیت بودند، نشسته بودند و یكی داشت به دیگری با خطاب و اعتراض و تندی میگفت آقا چرا شما به آن حیطه و قلمرویی كه ما در آنجا نفوذ و فعالیت داریم دخالت میكنید؟ چرا افراد را به آنجا میفرستید؟ چرا به كار ما در آنجا دست اندازی میكنید؟ آنجا منطقه محروسه

