در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

محوریّت حبّ به ذات در سیروسلوک

14372
عنوان بصری
نسخه عربی

محوریّت حبّ به ذات در سیروسلوک

3
  •  می‌خواهد و بقاء خود را می‌خواهد لذا رفتن از اینجا برای او خیلی مشكل است می‌بیند این بقاء ابتر ماند، نیمه كاره ماند، حاصلی به دست نیامد.

  •  می‌بیند حاصلی برای او پیدا نشد اینجاست كه به فزع می‌افتد، به هر دری می‌زند و به هر وسیله‌ای برای فرار از این قضیه دست می‌زند، سراغ این می‌رود، سراغ آن دكتر می‌رود سراغ این پزشك می‌رود، اگر در اینجا نتواند به مقصود برسد، به كشورهای دیگر سفر می‌كند به اینجا به آنجا، از آنجا هم نتیجه‌ای نگرفت سراغ مسائل دیگر می‌رود، می‌گویند فلانی می‌تواند فلان كار را انجام بدهد، می‌گوئیم پس برویم سراغش! چرا برویم سراغش؟ چون من نمی‌توانم بروم، می‌خواهم بمانم، چون می‌خواهم بمانم می‌گویم برویم و گرنه اگر می‌گفتند فلانی می‌تواند انجام بدهد، می‌گفتیم خب انجام بدهد كه بدهد، كاری با او نداریم.

  •  این كه الان دارد این طرف می‌رود و آن طرف می‌رود چون خلأ را همراه خودش احساس می‌كند، چون خلأ دارد با آن مسئله حبّ ذات و حبّ بقاء ذات در تعارض است، چون ادراك ندارد به جزع و فزع می‌افتد، اما اگر بداند كه در آن طرف چه خبر است، اگر بداند كه در آن طرف خداوند برای او چه مسائلی را مهیا كرده، اگر تكلیف شرعی نبود همان [شخص بیمار] سرجایش می‌نشست تا بعد از دو ماه دیگر هم از دنیا برود. ولی تكلیف شرعی است، چاره‌ای ندارد، آنجا خدا از او بازخواست می‌كند: چرا نرفتی؟ چرا پی قضیه را نگرفتی؟ چرا درمان نكردی؟ ما درد را قرار دادیم دوا را هم قرار دادیم، می‌خواستی بروی. می‌گوید خدایا من می‌خواستم این طرف بیایم ... كی به تو گفت این طرف بیایی؟ نه! بیخود! سر جایت بمان! دو سال دیگر، سه سال دیگر، ده سال دیگر، حالا بمان، اگر ما به تو می‌گفتیم بیا، خیلی خب یك حرفی، اما وقتی كه ما به تو نگفتیم بیایی، چرا عجله داری برای آمدن؟ و از كجا می‌دانی آمدن الان برای تو مفید است؟ بودن [در دنیا] شاید برای تو مفید باشد.