علت ارتکاب معاصی
9یونس هنوز به آن نقطه تكامل روحی و نفسی و پختگی و سعه وجودی نرسیده بود، حضرت یونس تصورش بر این بود كه هویت او دارد به مقابله برمیخیزد، نه اینكه آن جنبه [ظاهری و جهل] و آن مسائلی كه پیش آمد و جریان رفتن در شكم ماهی و نمیدانم در ظلمات و ... فَنادى فِي الظُّلُماتِ أَنْ لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ الأنبیاء، ٨٧ این جریان برای این بود كه این مصرع دوم فرمایش مولانا در آنجا به تكامل رسید، كه بابا اینها همه بندههای خدا هستند حالا اینها جاهل هستند و آمدند مخالفت كردند تو تحمل كن.
امام صادق میفرماید آنچه كه در حلم باید سالك انجام بدهد، خب حضرت یونس باید تحمل میكرد، حلمش نسبت به این قضیه، و در این جریان این قضیه روشن شد، حقیقت ربطیه همه افراد با پروردگار برای حضرت یونس روشن شد و آن جنبه جهلی كه مانع است از اینكه بنده ارتباط مستقیم با خدا داشته باشد و به دور از مسائل ظاهری و دنیوی و انانیت ها و آنچه كه موجب توغل انسان در عالم كثرات هست، انسان بدون اینها ارتباط پیدا بكند، این مسئله برای حضرت یونس روشن میشود. وقتی روشن میشود میگویند ها حالا وقتش است كه بیایی به سوی افراد و آن قوم و ببینی كه اینجا چه خبر است. وارد كه میشود میبیند عجب همه دارند زندگی میكنند. فكر می كرده عذاب میآید و همه را دیگر از بین میبرد و دیگر كسی نیست ولی وقتی میآید میبیند همه هستند، تازه میآیند به استقبال ایشان: به به، حضرت یونس را خلاصه بغلش میكنند و ... حضرت می گوید جریان چیه؟ میگوید همه اینها مومن شدند. آن جهل من رفت كنار در این فاصله، داستانش را خب میدانید دیگر، آن عالم آمد و همه اینها را [متنبه] كرد، كه داستانش مفصل است و مضمون روایت هم هست و همه اینها توبه كردند و ... برای اینها آن پرده جهل كنار رفت و آن حقیقت ربطیه آنها ظهور پیدا كرد و به همان خدای یونس و دستورات حضرت یونس اینها گرویدند. خب خدا هم كه با كسی دشمنی ندارد: نه تو تا دیروز نمیدانم چه میكردی حالا كه اینطور شد مومن شدی و ...؟ خدا كه كینه ندارد، خدا دنبال این هست كه یك شخص پیدا شود ... حالا كه آمده دارد میگوید خدایا من غلط كردم، توبه كردم ...، بیخود كردی! توبهات را هم نه قبول میكنیم! نه ...

