وحدت اصل و منشاء در تمام صفات متضاد پروردگار
6لات در طائف و عُزّیٰ در مکّه بود، و ابوسفیان هر وقت با پیغمبر جنگ میکرد، به نام عزّیٰ بود و شعاری که در جنگ اُحد میدادند، این بود: «لنا العُزّیٰ و لا عُزّیٰ لکم!» پیغمبر هم فرمود که: شما هم در مقابل آنها بگویید: «اللَه مَولانا و لا مَولیٰ لکم!»1 آنها مدام آن شعارشان را داد میزدند؛ و اتّفاقاً در جنگ احد عزّیٰ را هم با خودشان آورده بودند، و عادتشان هم این بود که هر وقت از مسافرتهای خود به مکّه برمیگشتند، اوّل باید بیایند دور عزّیٰ طواف بکنند و حلق کنند و سر بتراشند و برای آن، قربانی هم بکنند، بعد به منزلشان بروند. ابوسفیان هم همینطور، از جنگ اُحد که برگشت، آمد در مکّه، حلق کرد و قربانی کرد و دور عزّیٰ طواف کرد و بعد رفت. این عزّیٰ غیر از آن سیصد و شصت بتی است که در خود خانۀ خدا بود، و عزّیٰ از همۀ آنها مهمتر بود.
امّا لات در طائف بود، و بت خیلی مهم و سابقهداری بود. تمام اهل طائف مشرک و بتپرست بودند و در میان آنها یهودی و نصاریٰ نبود؛ اینها مشرک و از آن بتپرستهای عمیق بودند که همۀ کارهایشان را برای بت میکردند و آن را مؤثّر میدانستند. اینقدر برای این لات جواهرات و منها طلا هدیه کرده بودند و زمین را حفرکرده و زیر پایههای این بت قرار داده بودند! و خلاصه، افراد دارای اعتبار و شخصیّت، زن و مرد، کوچک و بزرگ همۀ عبادتشان برای این بت بود.
عروة بن مسعود، هم بتپرست بود، و هم مردی مالدار و عشیرهدار و باغدار و صاحب ثروت، و هم مردی فکور و دارای شخصیّت بود، بهطوریکه در بعضی از تفاسیر هست که آیۀ قرآن که میگوید:
﴿وَقَالُواْ لَوۡلَا نُزِّلَ هَٰذَا ٱلۡقُرۡءَانُ عَلَىٰ رَجُلٖ مِّنَ ٱلۡقَرۡيَتَيۡنِ عَظِيمٍ﴾؛2 «چرا خدا قرآن را بر محمّد نازل کرد؟! و چرا بر یکی از این دو مرد بزرگی که در دو قریۀ مکّه و طائف هستند، نازل نکرد؟!»
- الطبقات الکبری، ج ٢، ص ٣٧.
- سوره زخرف (٤٣) آیه ٣١.

